جذب و انطباق 1400
داستان این فیلم مربوط به اتفاقات یک خانه تیمی و دختران آن است.
داستان این فیلم مربوط به اتفاقات یک خانه تیمی و دختران آن است.
این سریال حکایت گلنار و اسماعیل که در میان هیاهو و مهلکه قجری تارو پود دلشون با مهر و محبت هم بافته میشود قصه و غصه عاشق و معشوقیه که اگه صد دلیل برای رفتن داشته باشند یه بهونه برای موندن پیدا می کنن و…
زنی هراسان و با حالی پریشان کودک خود را با اصرار و التماس زیاد به پرورشگاه میسپارد و ادعا میکند اگر بچه را نپذیرند پدرش او را خواهد فروخت. در پرورشگاه نام بچه را جواد جوادی میگذارند و او با بچههای دیگر در خانواده بزرگ پرورشگاه کمکم بزرگ میشود. صدیقه (ساناز سعیدی) همسر قدرت کمکم به او علاقمند شده و رابطه عاطفی میان او و جواد برقرار میشود. مدیر پرورشگاه خانم جاهد (بهناز جعفری) شخصی بسیار سخت گیر و خشن است که روشهای تربیتی او موجب ناراحتی بچهها و کارکنان مرکز میگردد. از طرف دیگر سر و کله مردی که چهره وحشتناکی دارد و به صورت زخمی معروف است پیدا میشود و همه فکر میکنند که پدر جواد است (اما در فصل دوم مشخص میشود که پدر مژگان است) و با ایجاد وحشت و نگرانی در پرورشگاه، منشأ اتفاقاتی در مجموعه تلویزیونی میشود. جواد به کارهای فنی علاقه دارد و استعداد عجیبی در ساختن وسایل با استفاده از مواد بیمصرف و دور انداخته شده دارد و به همین دلیل بچه مهندس نامیده میشود. او در ۶ سالگی موفق شد به تنهایی دوچرخه ای تعمیر کند. جواد دوست صمیمی با نام رسول دارد که در خوشیها و لحظات سخت با اوست. جواد به یکی از دختران پرورشگاه بنام مژگان علاقمند میشود و این علاقه یکی از محورهای داستان میگردد؛ و آن را به سرپرستی خانم آقای عباسی میسپارند و جواد سعی میکند تا به او برسد و او را برگرداند. سپس صدیقه (مادر جواد جوادی) میمیرد و مدیر پرورشگاه خانم جاهد به دلیلی از پرورشگاه میرود و آقای لاهوتی (سیاوش چراغی پور) جانشین او میشود و به دلیل بزرگ شدن بچه دخترها و کارمندان زن را از هم جدا میکنند. فاز اول مجموعه تلویزیونی بچه مهندس در ۳۰ قسمت، ماه رمضان ۹۷ از شبکه دو سیما پخش شد.
ایرج و گیتی زوج ظاهراً خوشبختی هستند که زندگی مرفهی دارند. گیتی دائماً سرش در موبایل است و با دوستانش در اینستاگرام و فیسبوک و غیره، وقت میگذراند. ایرج از این مسئله به شدت شاکیست. یک روز که ایرج دختری به نام صوفیا را در محل کارش میبیند، بند را به آب داده و همان روز گیتی را به کافیشاپ همیشگیشان فرا میخواند تا به او بگوید که دیگر زندگی برایش سخت شده است. گیتی از شنیدن حرفهای ایرج عصبانی میشود اما شب که ایرج به خانه میآید و ماجرای صبح را به کل انکار میکند، گیتی دچار توهم میشود …