برچسب سروش خوبرو

متروپل 1392

خاتون (زن صیغه ای ماندگاری) که پسر کوچکی دارد و شوهرش به تازگی مرده، با تلفن دوست قدیمی‌اش بهشته باخبر می‌شود که مظفر و نوچه هایش به دنبال او هستند. مظفر را فخرالنسا (همسر اصلی ماندگاری) اجیر کرده که می‌خواهد از خاتون و پسرش انتقام بگیرد. مظفر و همراهانش در شبی بارانی به سراغ خاتون می‌روند، اما خاتون قبل از رسیدن آنها موفق می‌شود پسرش را فراری دهد. مظفر از وی میخواهد پول و طلایی که سهم فخرالنسا است را به آنها بدهد. خاتون مقاومت میکند... مظفر و همراهانش خاتون را که کتک خورده و نیمه بیهوش است در قالی می پیچند و در اتومبیل می‌گذارند، اما سر چهارراهی تصادف می کنند و خاتون که زخمی شده افتان و خیزان راهش را به سمت لاله زار ادامه می دهد. چراغ روشن سینما متروپل توجه خاتون را جلب می‌کند و او به سینما پناه می برد. در سینما که اکنون تبدیل به باشگاه‌ بیلیارد شده، امیر و کاوه به همراه کارگر جوان شان خسرو مشغول بازی و گفتگو هستند. خواهر خسرو هم از دست شوهر بد کردارش به سینما پناه آورده و ناگهان همه متوجه حضور خاتون می‌شوند که کتک خورده و تنها، به ستونی در سینما تکیه داده است. خاتون قصه زندگی اش را برای امیر و کاوه تعریف می کند و می گوید به زودی سینما را ترک خواهد کرد، اما امیر و کاوه غیرتشان قبول نمی‌کند که زنی را سرگردان در نیمه شب رها کنند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند در مقابل مظفر و نوچه هایش بایستند و خاتون را تحویل ندهند. از سوی دیگر فخرالنسا که زنی کینه‌جو و اشرافی است با وکیل و مشاور ش راهی محل می‌شود. در بیرون درِ سینما بین مظفر و دارودسته اش با امیر و کاوه و خسرو زد و خوردی در می‌گیرد، ولی آنها موفق می شوند مهاجمان را از سینما دور نگه دارند. فخرالنسا از پشت شیشه با خاتون حرف میزند و دو هوو آشتی می کنند. مهاجمان با نزدیک شدن سحر، بیرون سینما سرگردان مانده اند...

اشباح 1392

داستان زندگي تيمسار سليماني است که درگير مسائل حاد زندگي است و با همسر خود دچار مشکلات عجيبي مي‌شود. سارا در کشاکش زندگي پرتلاطم با تيمسار به فکر رهانيدن خود از زندگي است و در تقابل عشق و عقل که در قاموس مقررات جاري او نمي‌گنجد. دايي‌بابا وکيل خانواده در تلاش آرام کردن اوضاع است و از سوي ديگر معمار براي اهداف خود شرايط سختي را براي تاجي خانم و دخترش به وجود آورده است. مازيار نيز پس از آمدن به ايران درام‌هاي تازه‌اي را رقم مي‌زند و اهالي خانواده چون شبح‌هاي سرگردان به دنبال خلوت‌هاي زندگي خود مي‌گردند.