آیا مقام های عالی رتبه سپاه با پرواز اختصاصی به سفر می روند و یا مثل همه مردم، با پروازهای عمومی می روند؟ جواب معاون سابق سپاه در این زمینه خواندنی است.
در روزهای اول ورود به جبهه، دشمن را قادر به انجام هرکاری می دانستم، اما در اولین حمله ای که انجام دادیم، موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آن ها وارد کنیم که این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم از بین برود.
سخت ترین لحظه ها برای کسانی که مسئولیتی در جنگ داشتند، لحظه ای بود که همرزمان یا دوستان آنان به شهادت می رسیدند و این امر وقتی شدت بیشتری می یافت که آن شهید سعید به عنوان پایه و ستونی برای جنگ مطرح بود.
عملیات«طریق القدس»2 بلافاصله بعد از عملیات«ثامن الائمه»3 که شکست حصر آبادان بود، صورت گرفت، طولانی شدن عملیات ثامن الائمه که حدود 3 ماه بود، باعث خستگی نیروها شده بود. اگر چه گردان مان را برای عملیات بعد فرستادم، اما تقریباً همة بچه ها به مرخصی رفتند، جز 3 ،4 نفر.
من با حمید دو شناسایی انجام دادم. یک شناسایی در سمت راست کمر سرخ و یکی در سمت چپ. فاصلة شیارها زیاد بود. دشمن روی ارتفاعات مستقر بود. ما هم 12،10 نفر بودیم که کارشناسایی را در روز انجام می دادیم. من و حمید و کازرونی جلو می رفتیم و بقیه پشت سر ما به عنوان احتیاط و تأمین حرکت می کردند.
زندی وقتی می خواست آن سکه [ی تجلیل از خودش] را بگیرد، نگاه کرد به صورت من، در حالی که اشک می ریخت، گفت:«به من ظلم کردی.» من این نگاه را هرگز فراموش نمی کنم در عمرم. شرمم هیچ وقت و در هیچ گناهی به این اندازه نبود.
هیچ نمازی ندیدم، که احمد بخواند و در قنوت یا در پایان گریه نکند. پیوسته این ذکر«یا رب الشهدا، یا رب الحسین، یا رب المهدی» ورد زبان احمد بود و بعد گریه می کرد.