چطور از افسوس گذشته رها شویم؟
یکی از دوستان من (که از این به بعد او را «جِی»1 مینامیم) در اوایل دهه 90 در نیویورک برای شرکت آیبیام کار میکرد. او برنامهنویس کامپیوتر بود و درآمد خوبی داشت. گاهوبیگاه، شرکتهای رقیب و استارتاپها از جی میخواستند که به آنها ملحق شود. یکبار او پیشنهادی از سوی یک سازمان جالب اما کوچک در شهر سیاتل دریافت کرد. درآمد مطرحشده ناچیز بود و بخش غالب بسته پیشنهادی هم شامل سهام شرکت میشد. جی بعد از مشورت با دوستان و والدینش این پیشنهاد را رد کرد و در آیبیام ماند؛ اما او از همان موقع تابهحال به خاطر این تصمیمش افسوس میخورد چون آن شرکت کوچک مایکروسافت بود.
