آکتور (نمایش) 1401
یک گروه تئاتر در حال تمرینهای پایانی نمایش خود هستند که با بوجود آمدن یک سوتفاهم برای یکی از اعضای گروه دچار چالش میشوند و این چالش تا روز اجرا و در صحنه نمایش هم با آنها همراه میشود
یک گروه تئاتر در حال تمرینهای پایانی نمایش خود هستند که با بوجود آمدن یک سوتفاهم برای یکی از اعضای گروه دچار چالش میشوند و این چالش تا روز اجرا و در صحنه نمایش هم با آنها همراه میشود
نمایش موشمرگی گل روایتی روانشناختی و غیرواقعی از یکی از وحشتناکترین جنایتهای معاصر است.
داستان فیلم در مورد اسارت سربازی ایرانی در جنگ ایران و عراق است.
دختری خبرنگار به نام شیدا که در ایران، عراق و فرانسه به تهیه خبر میپردازد و قصد دارد همواره صدای مردم باشد، درگیر ماجراهایی هولناک میشود و...
فرهاد، رها و سارا دوستانی هستند که در حال تحصیل در دانشگاه میباشند. رها و فرهاد با هم ازدواج میکنند. پس از یکسال رها باردار میشود و۰۰۰
این سریال در ادامه بچه مهندس۳ و موضوعاتی چون پهپاد RQ170 یا ازدواج و بیماری جواد جوادی ادامه پیدا میکند و جواد جوادی مژگان را فراموش میکند و با پسری به اسم بهروز آشنا میشود و باهم رفیق و همخونه میشوند و در همین حال عاشق دختر استادش در دانشگاه میشود (مرضیه) سپس به خواستگاری مرضیه میرود اما دکتر توفیقی به خاطر گذشته اش به او جواب رد میدهد و جواد ناراحت میشود ولی امیدش را از دست نمیدهد و در همین حین دکتر توفیقی پهپاد RQ170 را شکار کرده و در تلاش است که از طریق جواد جوادی و دوستانش به طور غیر مستقیم کمک بگیرد و در همین حال بی بی گوهر به دکتر توفیقی برای خواستگاری مرضیه برای جواد گیس سفیدش را گرو میگذارد و دکتر توفیقی قبول میکند در همین حین جواد همش سر درد داشت و ناگهان در پرواز هواپیما که کمک خلبان بود و در حال هدایت RQ170 هم بود متاسفانه سردرد میگیرد و سقوط می کند و بعد مدتی جستجو او و کاپیتان مظفری را پیدا میکنند و مدتی در بیمارستان بستری میشود ناگهان دکتر متوجه موارد مشکوکی در عکس سر او میشود و به بهروز میگوید باید ازمایش های بیشتری انجام شود تا بهتر بفهمیم موضوع چیست و پس از انجام آزمایش های مربوطه مشخص میشوند که جواد تومور مغزی دارد و درست شب قبل از عقد مرضیه و جواد درب خانه ی دکتر توفیقی زنگ میخورد و جواد همه چیز را بهم میزند در همین حال خلاف کار ها دنبال دکتر توفیقی و خانواده اش هستند که جواد و بهروز و بیبی گوهر به مشهد میروند و جواد در حرم مطهر اقا امام رضا (ع) جواد کفشش را گم میکند و بعد که پیدا میشود بر میگردد و بعد یکی از خادمان میبیند که جواد حال خوشی ندارد و میفهمد که مشکل جواد چیست و سپس به او یک کارت دکتر میدهد که در آن آدرس مطب پروفسور حسام است و پس از خواهش های بهروز و اطرافیان به دکتر می رود و متوجه میشود که دکتر همان خادم است و دکتر به او میگوید زمان طلایی برای درمان را از دست داده ای ولی امیدت به خدا باشد که من میتونم تو را عمل جراحی از توی بینی بکنم و جواد قبول نمیکند که بی بی گوهر همه چیز را به خانواده ی توفیقی میگوید و آنها راهی مشهد میشوند و مرضیه از جواد میخواهد که خود را عمل کند و جواد قبول میکند و عمل او خوشبختانه موفقیت آمیز بود که ناگهان جواد بر اثر سکته ی مغزی به کما میرود و مدتی بعد به هوش. می اید و بعد سایه که رئیس باند خلافکار ها بودند را دستگیر میکنند و ....
داستان نويسي به نام جهانگير گلستانه چند سال قبل با همسرش رعنا ازدواج کرده است. آن 2 يک پسر به نام نيما دارند که 6 ساله است. جهانگير سه کتاب چاپ کرده است اما هيچکدام از اين کتاب ها نتوانسته اند براي او پولي به همراه بياورند. خانواده در خانه اي اجارهاي که صاحبش از آشنايان قديم جهانگير است زندگي و اجاره مختصري مي پرداختند، اما طولي نمي کشد که آن دوست قديمي تماس گرفته و مي گويد قصد دارد در خانه اش ساکن شود. اين خبر زندگي جهان را به هم مي ريزد و… .