عنکبوت 1398
داستان فیلم عنکبوت درباره سعید حنایی یکی از قاتلان زنجیرهای دهه هفتاد ایران است که در شهر مشهد چندین زن خیابانی را به قتل رساند. حنایی کارگری ساده بود که همراه همسر و دو پسرش در خانهای در منطقه فقیرنشین مشهد زندگی میکرد.
داستان فیلم عنکبوت درباره سعید حنایی یکی از قاتلان زنجیرهای دهه هفتاد ایران است که در شهر مشهد چندین زن خیابانی را به قتل رساند. حنایی کارگری ساده بود که همراه همسر و دو پسرش در خانهای در منطقه فقیرنشین مشهد زندگی میکرد.
قصهٔ سریال «پایتخت ۶» با فوت بابا پنجعلی و اهدای اعضای بدن او آغاز میشود.بهبود فریبا(مهران احمدی) پس از سالها به ایران بازمیگردد اما ماجراهایی برایش پیش میآید که فهیمه(نسرین نصرتی) را از شوهرش دلسرد میکند. بهبود در این فصل به بیماری سندرم دست بیقرار مبتلا است. بهتاش(بهرام افشاری) که در فصل ۵ بیکار و آس و پاس بود، حالا دروازهبان باشگاه فوتبال نساجی مازندران شدهاست و به بازیکن فوتبال پیتر چک علاقه دارد و نقی معمولی هم سیاسی شده و راننده و محافظ شخصی نمایندهٔ مجلس است. هما، همسر نقی هم گویندهٔ اخبار شدهاست. ارسطو با فردی به اسم کاووس ناخواسته وارد فروش مواد مخدر میشود و از ماشین نقی که رانندهٔ نمایندهٔ مجلس است، برای جابجایی مواد استفاده میکند،بهتاش هم که در پست دروازه بان برای نساجی درخشیده به پانایتینایکوس یونان میپیوندد. آن طرف هم رحمت با خانم بیاتی ازدواج میکند. بعد از این اتفاقات به یک سال بعد می رود که برادر هما از نقی به جرم مبتلا کردن پدر خود به بیماری کرونا شکایت می کند. ارسطو هم که به جرم توزیع و پخش مواد مخدر دستگیر شده بود آزاد میشود و به کار توزیع شلوار می زند. همچنین رحمت سه قلو دار میشود. بهتاش شب قبل تحویل سال متوجه میشود که از تیم پاناتینایکوس اخراج شده. بالاخره ستار برادر هما شکایتش را پس میگیرد و از نقی میگذرد.
داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ میدهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده میشوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خندهها به غم تبدیل میشود، هما در دو راهی سختی قرار میگیرد…
«کیمیا و خاک» فضای ملتهب آبان سال 1357 سرنوشت 5 گروهی را که میخواهند با آخرین پرواز از ایران خارج شوند را روایت میکند. در این میان یکی از مأموران اصلی ساواک در پی یافتن مدرکی است که هویت مخالفان را فاش میسازد.
فیلم، روایتگر داستان زنی به نام فریباست که گذشتهی نامتعارف و ناپاکی داشته است و به همین دلیل همسرش مرتضی به او بدبین است. مرتضی دچار سانحه شده و در بیمارستان بستری میشود و فریبا برای امرار معاش و تأمین هزینههای بیمارستان، مجبور است با وانت کار کند.
چهل سالگي آغاز ميانسالي است. خيلي ها در اين دوره ياد گذشته مي كنند و عشق هاي قديمي شان را به ياد مي آورند و قصه هايشان را مرور مي كنند و شايد براي بچه هايشان بخوانند: روزي پادشاهي در ميان مردم چشمش به دختر جواني افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد، دختر بيمار شد. هيچ كدام از طبيب هاي شهر نتوانستند بيماري دختر را تشخيص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبيب پيري را ديد...
دختري به نام «سحر» که از خانواده اي حاشيه نشين و سطح پايين در تهران است، يک شب به خانه بازنمي گردد. مادرش در پي او به کلانتري مي رود و ناپديد شدن او را گزارش مي دهد. در همان روز جسد دختري که مشخصاتش با مشخصات سحر شباهت دارد، پيدا مي شود. پدر و مادر سحر براي شناسايي جسد فرا خوانده مي شوند اما مشخص مي شود که جنازه متعلق به فرد ديگري است. «سرگرد سعيد» که مسئول پرونده دختر مقتول است، پرونده گم شدن سحر را نيز برعهده مي گيرد