آغوش باز 1402
داستان فیلم آغوش باز درباره خوانندهای است که در روز کنسرتش با قهر همسرش درمییابد زندگی علاوه بر کارها و مشغلههای شخصی، ابعاد دیگری هم دارد و میتوان بدون آنکه خللی در حرفه پیدا شود به خانواده و همسر و پدر و مادر هم عشق ورزید.
داستان فیلم آغوش باز درباره خوانندهای است که در روز کنسرتش با قهر همسرش درمییابد زندگی علاوه بر کارها و مشغلههای شخصی، ابعاد دیگری هم دارد و میتوان بدون آنکه خللی در حرفه پیدا شود به خانواده و همسر و پدر و مادر هم عشق ورزید.
دختری در آستانهی مسابقات سرنوشتساز کشوری تکواندو متوجه رازی میشود که زندگی او را تحتتاثیر قرار میدهد. او درمییابد که با قاتلی که با او پیوند خونی دارد، همخانه است.
فیلم اتاق گلی روایتی از عملیات مرصاد در سال ۶۷ و حمله منافقین به کشور و حضور لشگر ۲۷ محمد رسولالله در سهراه اسلامآباد و منهدم کردن ادوات جنگی است، که در عملیات مرصاد یک دسته از رزمندگان لشگر ۲۷ برای حفاظت از ساکنان روستای شیان عازم این منطقه میشوند که درنهایت تعدادی از رزمندگان لشگر در حفاظت از این روستا به شهادت میرسند و اهالی سالم میمانند.
در جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان، یک بیوه بلوچ به نام بیبان تصمیم می گیرد سکوت کند و دیگر حرفی نزند. او با پسرش میران در خانه پدرشوهرش زندگی می کند. وقتی همبازی دوران کودکی او، همراز، به خانه برمی گردد، عشقی میانشان جان می گیرد؛ اما همه سعی می کنند بیبان را وادار کنند که این عشق ممنوعه را فراموش کند.
داستان فیلم درباره شخصی به نام امیر است، مردی که به دلیل فراموشی و اختلال در زمان، گذشته را با شنیدن نام یسنا دوباره تجربه میکند اما نه به قصد عشق، بلکه برای جبران شکستهای گذشته به سفری در درون خود میرود تا معنای زندگی را دوباره بیابد
سارا به همراه همسرش حامد و دختر خردسالشان به یک عروسی در شمال ایران دعوت شدهاند، اما حامد به دلیل مشکلات کاری نمیتواند به این سفر برود و این سرآغاز اتفاقی است که زندگی سارا را دگرگون میکند.
داستان فیلم در مورد مریم کمیجانی، زن جوانی است که به دلیل قتل شوهرش به مرگ محکوم شدهاست. او در شب یلدا به استودیوی یک برنامه زنده تلویزیونی آورده شده تا توسط تنها فرزند مقتول یعنی مونا ضیا، بخشیده شود اما مجموعه اتفاقات در صحنه و پشت صحنه این برنامه هر دو زن جوان را در چالشی جدی برای تصمیمگیری قرار میدهد.
امیر علی و مرجان زن و شوهری هستند که هر دو طبابت میکنند، مرد روانکاو است و زن دکتر زنان زایمان یک بیمارستان. آنها برای بچه دار شدن از دختر جوانی به اسم مهروز کمک میگیرند که بچهای پنج شش ساله دارد و این بچه در معرض عمل جراحی کلیه باید قرار گیرد. مرجان قول هزینه جراحی این پسربچه به نام عرفان را میدهد و مهروز تن به این کار میدهد و داستان زندگی این سه نفر به همدیگر کره میخورد.