برچسب سجاد قراگزلو

صفا با خانواده 1405

این سریال داستان زندگی پرحادثه مردی است که ناخواسته درگیر سوءتفاهم می‌شود؛ سوءتفاهم‌هایی که تغییرات و چالش‌های پیش روی او را خلق نموده و ساختار داستانی پرکشش با محوریت وقایع جنگ 12 روزه را شکل می‌دهد.

روز پنجم 1389

«روز پنجم» در واقع داستان سه شخصيت را به تصوير مي‌كشد كه از مركز بازپروري ترك اعتياد بيرون مي‌آيند و در نهايت هر كدام از آنها به سراغ زندگي‌شان مي‌روند.

یزدان (یک،سه،هفت) 1404

این سریال در هر قسمت به داستانی اجتماعی پیرامون ماموری به نام «عماد عرفانی» با بازی پژمان بازغی می‌پردازد. او به دنبال داستان‌هایی است که در گوشه و کنار شهر گم شده‌اند و کمتر کسی پیگیر آن‌هاست.

مرخصی 1388

فروغ که به جرم دزدی ناکام از یک طلا فروشی در زندان است، وقتی متوجه بیماری پدر و گم شدن خواهر زاده اش می شود، برای جبران گذشته مرخصی گرفته و از زندان بیرون می آید، ولی متوجه می شود تمام این ماجراها نقشه ی خواهرش بوده تا فروغ از زندان بیرون بیاید و به وسیله ی او به مقداری از طلاها که قبل از زندانی شدن قایم کرده دست یابد...

کلاه سبزها 1398

فیلم سینمایی کلاه سبزها با حمایت ارتش جمهوری اسلامی ساخته شده و داستانی از مقاومت 34 روزه خرمشهر در برابر ارتش عراق را به تصویر می کشد. تکاوران دلاور نیروی دریایی ارتش در این مقاومت 34 روزه نقشی مهم را ایفا کردند و با دلاوری و فداکاری در مقابل نیروهای رژیم بعثی ایستادگی کردند و به دفاع از خاک و ناموسشان پرداختند و…

یک روز ابری بدون باران 1390

فیلم "یک روز ابری بدون باران" روایتگر داستان زندگی پسری 8 ساله به نام جاوید است که به دلیل مشکلات بسیار تصمیم می‌گیرد از خانه فرار کند اما به طور اتفاقی با موجودی فضایی همراه می‌شود که...

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.