برچسب سجاد اسدی

خرده روایت ها 1400

مجموعه «خرده روایت ها»، به روایت بخش‌هایی از زندگی سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید اسدالله لاجوردی و شهید محمدعلی رجایی می‌پردازد.

مشاور 2 1404

فصل جدید این مجموعه با نگاهی انسانی و اجتماعی، به بررسی مسائل روز خانواده ایرانی می‌پردازد. در این فصل، داستان از زاویه دید امیرحسین حسینی، روحانی جوانی روایت می‌شود که به عنوان مشاور خانواده در مسجد محله‌ای قدیمی در تهران مستقر است. هر قسمت به ماجرای یکی از مراجعان او می‌پردازد؛ قصه‌هایی برگرفته از زندگی واقعی، پر از چالش، تردید و امید. «مشاور» در فصل تازه‌اش با تأکید بر نقش گفت‌وگو، همدلی و درک متقابل، تلاش دارد نگاهی صمیمی و واقع‌گرایانه به روابط انسانی و عاطفی در بستر خانواده ایرانی داشته باشد.

در سرزمین برادر 1402

بعد از تهاجم گسترده آمریکا به افغانستان یک خانواده بزررگ افغان به ایران مهاجرت و زندگی خود را آغاز می‌کنند. فیلم داستان سه عضو از اعضای این خانواده را دنبال می‌کند: محمد جوان که یک دانشجوی درسخوان و آینده دار است. لیلا زنی منزوی که در سرزمین ایران احساس غربت می‌کند و قاسم که با فداکاری بار اصلی خانواده را به دوش می‌کشد.

پلاک 114 1401

طاهر بیکار است و کارش پرورش کبوتر است. یکی از بهترین کبوترهایش را نام طوقی را برای رقابت با کبوتران دیگر در مسابقه شرکت می دهد. او مبلغی پول برای شرکت در مسابقه داده است. به امید این که برنده شود و 40 میلیون جایزه را از آن خودش کند. از آن طرف طاهر پول مسابقه از گنجه خانه برداشته است. آن پول متعلق به قرعه کشی زنان محل است که به امانت دست مادر طاهر می باشد. طیبه خواهر طاهر وقتی از برادرش می شوند که پول را از گنجه برداشته خیلی ناراحت می شود. زیرا همان روز قرعه کشی دارند و باید پول را به برنده قرعه کشی بدهند. طاهر به خواهرش می گوید مادرشان متوجه نشود تا بتواند هرچه زودتر پول را جورکند. کبوترش در حین پرواز به یک پهباد برخورد کرده و زخمی می شود. او به دنبال کبوتر راهی خیابان می شود تا به خانه حاج آقا سیدرضا می رسد. زنگ خانه را به صدا در می آورد کسی جواب نمی دهد. تا این که همسایه به او می گوید که حال مادر سید خوب نبوده و او به شهرستان رفته است. طاهر به ناچار برای یافتن کبوتر طوقی اش از روی دیوار وارد خانه سید رضا می شود. با ورود به خانه وسوسه می شود و ...

روزی روزگاری برادر 1403

دکتر تدین، برادر یکی از فرماندهان جنگ است که سالهاست مفقودالاثر بوده و از آنجا که پشت سر این فرمانده حرف و حدیث‌های زیادی وجود دارد، دکتر نام فامیلی خود را تغییر داده است. تدین که دکترای ژنتیک دارد در آستانه مهاجرت باخبر می‌شود که انگشتری متعلق به برادرش توسط کمیته مفقودین پیدا شده و او به خاطر این که هویت خانوادگی خود را بفهمد از مهاجرت صرف نظر کرده و پیگیر انگشتر می‌شود...