عینک 1397
وقتی سرنوشت برای اولین بار عماد و طوبا را روبهروی هم قرار داد، هر دو خوب میدانستند که عشق بیشتر یک مهارت است تا هیجان و تپش قلب و خارش پوست.
این فیلم به ماجرای راه اندازی سینمای متروکه متروپل آبادان در دل جنگ و محاصره شهر میپردازد. چندین نفر میخواهند در بحبوحه محاصره، سالن متروپل را دوباره به زندگی برگردانند. این موقعیت به ظاهر کوچک، در بستر جنگ به حرکتی بزرگ و معنادار تبدیل میشود.
در این سریال ۴ عروسک به نام های مَ ، ت ِ ، نی و نا با رنگ های آبی ، نارنجی ، زرد و سبز در خانه قدیمی مادربزرگ گوهر زندگی می کنند . این خانه از قدیم محل بازی کردن بچه ها بوده و بچه برای بازی کردن با عروسک های مادر بزرگ و گذراندن اوقات فراغت به آنجا می رفتند . گوهر خانم که فرزندش به شهر دیگری مهاجرت کرده است یک دختر به نام گلبرگ را پذیرفته و بزرگ کرده است . پس از فوت مادربزرگ این خانه از رونق افتاده و فقط عروسک ها در این خانه رفت و آمد می کنند .سپس نوه مادربزرگ و همسرش به این خانه بازگشتند .دوباره خانه مادربزرگ پر از شادی و محلی برای رفت و آمد و بازی بچه ها می شود و اتفاقاتی در این میان رقم می خورد .
در یک مهمانی مادر بزرگی مورد نامهربانی قرار می گیرد و بچه ها متوجه می شوند. مادربرزگ می گوید گل مهربونی خشک شده و در قصه هاست. بچه ها تصمیم می گیرند به دنیای قصه ها بروند تا گل مهربونی را پیدا کنند.
دو رفیق به اسم سهراب و هاشم که از دوران کودکی با هم در پرورشگاه بزرگ میشوند، از همان ابتدا آرزوی بزرگی را در سر می پرورانند که برای رسیدن به آن سختی های زیادی را متحمل میشوند، اما در نهایت به توکل به خدا و درایت خویش و مشورت و همکاری بزرگترها به آرزویشان رسیده و…
زوجی که درباره بچهدار شدن دچار اختلاف هستند و در نهایت تصمیم میگیرند جنین را سقط کنند. فرهاد و مهتاب به همراه دوستانشان تصمیم دارند به صورت قاچاقی از ایران خارج شوند و قرار است کسی را ملاقات کنند که مقدمات این کار را فراهم کند. اما در محل قرار ملاقات، با مامور نیروی انتظامی مواجه میشوند که به آنها اطلاع میدهد فرد مورد نظرشان دستگیر شده و باید یکی از آنها را برای پارهای توضیحات با خودش ببرد. قرعه به نام فرهاد میخورد و او پس از بازجوییهای عجیب و غریب، ناباورانه سالها به زندان میافتد. بخش سوم فیلم به دوره پس از زندان فرهاد و دیدار او با مهتاب و شروع یک زندگی مجدد بازمیگردد.