برچسب ساناز سماواتی

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

بوتیمار 1399

داستان این سریال در مورد خانواده ای به اسم خانواده گلابی که قبل از شیوع ویروس کرونا ۴ خودرو از شرکت لیزینگ خریداری کرده‌اند تا آنها را بفروشند و خانهٔ بزرگی برای مادر خانواده بخرند اما خودروها تحویل داده نمی‌شود تا اینکه پدر خانواده یعنی پرویز گلابی (با بازی حمید لولایی) متوجه می‌شود این شرکت کلاه‌برداری بوده و برای پیدا کردن طلاهای خانم خود یعنی مریم (با بازی مرجانه گلچین) که به یکی از کارمندان لیزینگ داده بود عازم شمال می‌شود…

هدف 1373

در شمال مردي به نام «فرخي» به قتل مي‌رسد. محمود تيموري افسر آگاهي مأمور پيگيري ماجرا مي‌شود. او قرار است با نامزدش «پريسا» كه به تازگي از خارج آمده است، ازدواج كند. با تحقيق پليس، حقايق تازه‌اي درباره جنايت روشن مي‌شود و پاي خانواده «محمود تيموري» نيز به ميان كشيده مي‌شود. اين مسئله تغييراتي در رابطه او با نامزدش پيش مي‌آورد و ...

حامی 1373

نوجواني به نام رضا نگران مادر بيمارش است. او براي رساندن مادرش به بيمارستان، مردي را كه در روستايشان صاحب ماشين است، وادار مي كند تا آنها را به شهر برساند. اما در شهر بر اثر عجله و شتاب گرفتار حادثه اي غيرمترقبه مي شوند و راننده به زندان مي افتد. رضا كه خود را در اين حادثه مقصر مي داند، براي فراهم كردن وسايل آزادي اين مرد آرام و قرار ندارد و ...

متهم 1375

يك شركت تجاري در ايران اقدام به فعاليت هاي جاسوسي در زمينه خروج اطلاعات سياسي و نظامي كرده است و براي رسيدن به اطلاعات، فردي به نام «اسي» كه از خارج كشور آمده خانم پارسا را كه از كارمندان شركت است و به ديسكت هاي اطلاعاتي دسترسي دارد، تهديد به مرگ مي كند و خانم پارسا از ترس كشته شدن خودش و پسرش قول همكاري مي دهد. نيروهاي اطلاعاتي پليس از موضوع مطلع مي شوند و با تحت نظر گرفتن خانم پارسا موفق مي شوند باندي را كه مشغول فعاليت هاي جاسوسي است شناسايي كنند. اسي نيز در حالي كه قصد ربودن پسرخانم پارسا را داشت به هلاكت رسيد.

کلید ازدواج 1376

مرد جواني به نام صادق كه قرار است جنس قاچاقي را با خود به تهران بياورد و تحويل يك باند بدهد، كيف خالي را كه قبلاً محتوي جنس قاچاق بوده، در يكي از صندوق هاي امانات راه‌آهن مي گذارد و كليد آن را با خود مي برد. رييس باند، ادريسي حرف هاي او را مبني بر ربوده شدن جنس، باور نمي كند و به دو مأمورش عبدل و يادگار، دستور مي دهد صادقي را كتك بزنند و با خود ببرند، از طرفي كليدساز جواني به نام تقي، كه دوازده بار به خواستگاري دختري به نام غوغا رفته و هربار جواب رد شنيده، سوار بر وانتش كه ترمز آن بريده است، پس از برخورد با دكه اكبر برادر غوغا با اتومبيل حامل عبدل، يادگار و صادقي تصادف مي كند. تقي، اكبر و سه خلافكار را سوار آمبولانس مي كند، ولي آن سه مي گريزند و تنها اكبر در بيمارستان بستري مي شود. غوغا ابتدا مي پندارد تقي به خاطر گرفتن انتقام، برادرش اكبر را مجروح كرده، اما با مراقبت هاي مداوم تقي كه صورتحساب هزينه هاي بيمارستان را نيز مي پرازد، نظر مثبتي نسبت به تقي پيدا مي كند. عبدل و يادگار كه صادقي را مرده مي پندارند او را خارج از شهر رها مي كنند و به دنبال كليد صندوق امانات راه‌آهن به سراغ تقي و اكبر مي آيند. آنها اكبر را كتك مي زنند و تقي را با خود نزد ادريسي مي برند. تقي بين راه مي گريزد و به هتل ادريسي مي رود كه در آن غوغا به عنوان حسابدار به كار مشغول است. در آنجا تقي از چنگ عبدل و يادگار مي گريزد، اما ندانسته در چنگ ادريسي مي افتد كه او را تحويل يادگار، عبدل و ديگر دستيار قوي هيكل مي دهد. غوغا آنها را تعقيب مي كند. بين راه، دختري به نام پرستو كه به ادريسي در ازاي كارهاي خلافش قول ازدواج داده همه سرنشينان را به خانه اي مي برد كه ادريسي در آن در انتظار آنهاست. تقي كه خاله اش و غوغا را در چنگ ادريسي مي بيند، كليد را به او مي دهد. اما عبدل و يادگار هنگام بازكردن در صندوق در راه‌آهن هستند كه نيروي انتظامي با هماهنگي صادقي، آنها را تعقيب مي كند تا به خانه ادريسي مي رسد. آنها هنگامي به خانه ادريسي مي رسند كه پرستو به روي ادريسي اسلحه كشيده و خواهان محتويات صندوق است. در صندوق و كيف داخل آن باز مي شود و همه آن را خالي مي يابند. تقي با غوغا ازدواج مي كند و صاحب بچه هاي سه قلو مي شوند.

زن امروز 1375

ليلا به همراه سه دخترش در سفر است. مادرش طي يك تماس تلفني به او اطلاع مي دهد كه همسر ليلا مهرداد مقامي دستگير شده و تمام اموالشان نيز ضبط گرديده است. ليلا به تهران برمي گردد و ضمن ملاقات با آقاي مقدم بازپرس پرونده ي مهرداد درمي يابد كه او به اتهام اختلاس و كلاهبرداري به همراه ساير همكارانش دستگير شده، اما حاضر به همكاري و اعتراف نيست. ليلا در خانه ي پدرش ساكن مي شود و روزهاي سختي را مي گذراند و با اينكه از طرف طلبكاران مهرداد مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد، اما مهرداد حاضر به اعتراف نيست و از ليلا مي خواهد كه مدارك دال بر اموال او را مخفي كند، وليكن ليلا بعد از مدتي طاقت نمي آورد و مدارك را به بازپرس تحويل مي دهد و بدين ترتيب محكوميت همسرش مشخص مي گردد.

جوانی 1377

امير به همراه دوستان خود نويد و عظيم به كارهاي خلاف اشتغال دارد. او در پي ربودن كيف الهام كه دانشجوي رشته فيلمسازي است با او آشنا مي شود. شهاب از دوستان امير كه رئيس يكي از باندهاي قاچاق است بدنبال عدم همكاري امير، در پي يك توطئه او را به پليس معرفي مي كند. امير پس از دستگيري بدنبال همكاري اش با پليس در شناسايي عوامل پخش مواد مخدر از جمله شهاب از زندان آزاد مي شود. الهام به دنبال ساخت فيلم خود و در پي يافتن شخصيت اصلي فيلم كه شباهت زيادي به امير دارد با او رابطه برقرار كرده و سرانجام با او ازدواج مي كند.