برچسب سام درخشانی

رویای گنجشک ها 1391

"توکا پسربچه‎ی کوچکی است که به همراه شش پسربچه‎ی دیگر در یک مرکز بهزیستی استیجاری زندگی می‎کنند. صاحب ‎خانه‎ی این مرکز حکم تخلیه را گرفته است. خانم اشرفی و آقای کوهیار مسئولین این مرکز، نتوانستند مکانی برای بچه‎ها پیدا کنند و ناچارند بچه‎ها را به مراکز مختلف منتقل کنند. توکا از این وضع بسیار ناراحت است. شبی در میان بازی بچه‎ها دست توکا می‌شکند. او را به بیمارستان منتقل می‎کنند. توکا در بیمارستان با پیرمرد مهربانی به نام "آقاجون" با کلاهی جادویی آشنا می‌شود. توکا از آقاجون به خاطر نیروی جادویی‌اش درخواست کمک می‎کند...

تکیه بر خورشید 1388

تکیه دار محل قبل از دهه محرم فوت می کند و طبق وصیت او پسرش مکلف می شود تا نذورات مردم را جمع آوری کرده و با آن مراسم عزای سیدالشهدا را برپا کند. ناگهان خبر می رسد که دختر یکی از همسایگان بیمار است و برای عمل به میزان زیادی پول احتیاج دارد. او این پول را خرج عمل دختر می کند. مردم محل پس از شنیدن این خبر انسان دوستانه راضی شده و با جمع آوری پول بیشتر مراسم عزاداری را با شکوه هر چه تمامتر برگزار می کنند.

ما چند نفر 1385

سریال "ما چند نفر" ماجرای چند جوان را روایت می‌کند که با همدیگر یک شرکت نقشه‌کشی و طراحی را اداره می‌کنند. در این بین با خیانت یکی از دوستان شرکت منحل می‌شود و مهندس اصلی شرکت با باطل شدن مدرک مهندسی‌اش چاره‌ای نمی‌بیند جزء اینکه از کشور خارج شود که …

تگزاس 3 1402

پس از ماجرای مجسّمه‌های حاوی کوکائین در قسمت قبلی شروع می‌شود. جایی که ساسان (سام درخشانی) و بهرام (پژمان جمشیدی) می‌بایست باقی مجسّمه‌ها را پیدا کنند تا مشکل امنیتی و گروگانگیری برطرف شود اما…

شهر دقیانوس 1390

منوچهر جیرفتی در خانه پسر کوچک خود «سهیل» فوت می‌کند. او وصیت کرده که جنازه‌اش را در قبرستان خانوادگی واقع در باغی در شهر جیرفت به خاک بسپارند. سهیل مأمور بردن جنازه پدر به جیرفت می‌شود. در پی حفر در باغ تعدادی اشیاء تاریخی از زیر خاک بیرون می‌افتد.

شب زدگان 1378

سریال شب زدگان به ماجراهای قهوه خانه ای به نام شب زدگان و صاحب آن می پردازد که در هر قسمت اتفاقات جالبی در آن رخ می دهد که با استفاده از تجربیات صاحب قهوه خانه ختم به خیر می گردد و ...

خانه پدری 1379

این سریال داستان دختری را به تصویر می‌کشد که متوجه می‌شود خانواده‌ای که در آن بزرگ شده‌است خانواده واقعی او نیست و سعی می‌کند تا به دنبال خانواده واقعی خود بگردد اما با مشکلات گوناگونی مواجه می‌شود که در ادامهٔ راه برایش دردسر ساز است.

قدغن 1400

مرتضی از زندان آزاد میشود و متوجه میشود که دختری که موردعلاقه اش بوده با رفیقش افشین ازدواج کرده است. عمو یحیی که رفیق پدرش بوده در کارش ورشکست شده و افشین که وضع مالی خوبی داشته و مرد شیادی میباشد به قصد چشم داشت به غزل که دختر یحیی میباشد به یحیی کمک مالی میکند.