برچسب سامی تحصنی

جهیزیه برای رباب 1366

رباب نامزد پسرعموی خود، کامل است. پدر رباب، علی ویس، صیاد مروارید است و به بیماری تنگی نفس دچار است. مادر کامل از خانواده عروس خواسته‌است که دخترشان را با جهیزیه خانه داماد بفرستند. علی ویس به منظور تهیه جهیزیه برای صید صدف و یافتن مروارید تلاش می‌کند، فرزند او خادم نیز به دور از چشم پدر به کمک دوستش خدر به صید می‌رود تا جهیزیه خواهر را فراهم کند. تلاش آن‌ها نتیجه‌ای نمی‌دهد. مادر داماد به خانه علی ویس می‌رود و شرط خود را تعدیل می‌کند. مراسم عروسی برگزار می‌شود. خادم شب عروسی صدفی به رباب می‌دهد. رباب صبح روز بعد صدف را می‌گشاید و مرواریدی در آن می‌یابد.

سردار جنگل 1362

ارتش سرخ برای دستگیری ژنرال دنیکین و تار و مار کردن بقایای گارد سفید، وارد بندر انزلی می‌شود. نمایندگان جنبش جنگل، از ژنرال راسکولنیکف و ارژنیکیدزه استقبال و میرزا کوچک خان با آنان در کشتی کورسک ملاقات می‌کند و پیمانی ۹ ماده‌ای منعقد می‌کنند. به دنبال آن جمهوری گیلان برقرار می‌شود. مدتی بعد با وقوع «کودتای سرخ» میرزا و یارانش به جنگل می‌زنند. میرزا دو تن از یاران خود به نام‌های میرصالح مظفرزاده و گائوک را برای توضیح اهداف نهضت جنگل، به اتحاد شوروی می‌فرستد. حیدرخان عمواوغلی، از اعضای حزب کمونیست ایران، برای نظارت و کمک به منطقه اعزام و کمیته جدیدی تشکیل می‌شود که احسان الله خان، از یاران نزدیک میرزا، در آن نقشی ندارد. خالو قربان، که تا آن لحظه با نهضت همکاری داشته، با میرزا از درِ مخالفت درمی‌آید و جنگ برادر کشی آغاز می‌شود. لشکر قزاق به فرماندهی رضاخان به هر دو گروهِ متخاصم حمله می‌آورد و در وضعی متشنج رضاخان وارد گیلان می‌شود. انقلاب شکست می‌خورد. میرزا و تنی چند از یارانش برای یاری گرفتن از سران ایلِ شاهسون، به سوی خلخال حرکت می‌کنند. راهنمای او کشته می‌شود و میرزا در برف و کولاک یخ می‌زند. جسد او را می‌یابند و سر از پیکرش جدا می‌کنند.

هزاردستان 1358

رضا (با بازی جمشید مشایخی) شخصیت اصلی هزاردستان است. ابتدا او را در هیئت پیرمردی خوشنویس می‌بینیم که با همسرش، قمربانو (با بازی شهلا میربختیار)، در مشهد و به دور از جنجال‌های سیاسی تهران زندگی می‌کند. خلوت این زن و شوهر پیر را حضور مفتش شش‌انگشتی (با بازی داود رشیدی) برهم می‌زند. مفتش رضا را به علتی نامعلوم دستگیر می‌کند و با تهدید و ارعاب و شکنجه از او می‌خواهد به جرمی نامشخص اعتراف کند. این بازجویی‌ها محملی می‌شود برای بازگشت به گذشته پر ماجرای «رضا خوشنویس» در سی سال پیش، زمانی که شهرتش «تفنگچی» بود.

علی نصیریان در نقش ابوالفتح
«رضا تفنگچی» در اواخر حکومت احمدشاه، تیرانداز قابلی بود و «تفنگچی خاصه» یکی از شاهزاده‌های قاجار به حساب می‌آمد. با نازشستی که در هر شکار از شازده می‌گرفت سور و ساتش همیشه به راه بود. تا این که با مرد صحافی به نام ابوالفتح (با بازی علی نصیریان) آشنا شد. ابوالفتح او را به خاطر مهارتش در تیراندازی برای مأموریتی در نظر گرفت. این مأموریت که به دستور انجمن مجازات انجام می‌شد عبارت بود از ترور اسماعیل خان، رئیس محتکر انبار غله تهران. رضا اسماعیل خان را با شلیک گلوله ترور می‌کند. مأمور تأمینات (باقر میرزا با بازی جهانگیر فروهر) به رضا مشکوک است و همه‌جا مثل سایه او را تعقیب می‌کند. پس از آن برنامه ترور متین السلطنه (با بازی پرویز پورحسینی)، مدیر روزنامه عصر جدید، طرح‌ریزی می‌شود. متین السلطنه که در روزنامه‌اش علیه ترورهای انجمن قلم می‌زند، متهم به خیانت و غرب‌شیفتگی است. رضا او را هم به قتل می‌رساند.

پس از این ترور ابوالفتح بار دیگر به سراغ رضا می‌آید و از نقشه ترور دیگری با او حرف می‌زند. کسی که از او با اسم رمز «هزاردستان» یاد می‌شود. ابوالفتح هزاردستان را سردستهٔ خائنین به مملکت می‌نامد. این ترور منتفی می‌شود چون هزاردستان که از نقشهٔ قتلش باخبر شده با پرداخت پول به انجمن جان خود را می‌خرد.

محمدعلی کشاورز در نقش شعبان استخوانی
شبی رضا دوباره دمی به خمره می‌زند. میرزا باقر که در محفل حاضر است فرصت را مناسب می‌بیند و با او حرف می‌زند. رضا در مستی حرف‌هایی دربارهٔ قتل‌ها می‌زند. شعبون استخونی (با بازی محمدعلی کشاورز) که از لات‌ها و اوباش بنام شهر است و در این زمان از انجمن پول می‌گیرد، رضا را از خانه بیرون می‌کشد و کتک می‌زند. رضای کتک‌خورده به خانه برمی‌گردد و می‌بیند که ابوالفتح منتظر اوست. ابوالفتح به رضا خبر می‌دهد که فرمان قتلش صادر شده و از او می‌خواهد از تهران بگریزد. خود ابوالفتح هم که معتقد است انجمن از مسیر اصلی‌اش منحرف شده (هزاردستان انجمن را خریده) خیال دارد زن و فرزندش را از تهران خارج کند.

میرزا باقر به سراغ رضا می‌آید و از او می‌خواهد اسرار انجمن را فاش کند تا تحت حمایت دولت قرار بگیرد. رضا حاضر به اعتراف نمی‌شود. شعبان رضا و میرزا باقر را در حال صحبت می‌بیند و در فرصتی مناسب میرزا باقر را می‌کشد و به سراغ رضا می‌رود. رضا فرار می‌کند و به مشهد می‌رود.

مفتش شش‌انگشتی که تا این‌جای داستان رضا را شنیده، او را آزاد می‌کند. معلوم می‌شود که او به قصد سرکیسه کردن رضا او را دستگیر کرده. اما رضا خیال بازگشت به خانه‌اش را ندارد. او می‌خواهد به تهران برود و مأموریت ناتمام، یعنی ترور هزاردستان، را به انجام برساند.

عزت‌الله انتظامی در نقش خان مظفر
رضا در گراندهتل ساکن می‌شود. در رستوران با خان مظفر (با بازی عزت‌الله انتظامی) ملاقات می‌کند. خان مظفر، حاکم قبلی کرمان مردی ثروتمند و بسیار بانفوذ است. خان مظفر به او سفارش کتابی خطی از خاطرات خودش را می‌دهد. رضا می‌پذیرد. در حین نوشتن خاطرات متوجه می‌شود که پس از رفتن او، ابوالفتح دستگیر و در زندان به دست همبندش، شعبان استخوانی، کشته شده‌است. در ضمن پی می‌برد که خان مظفر همان هزاردستان است.

در این زمان، تهران در اشغال ارتش متفقین است. مردم ناراضی و گرسنه دست به تظاهرات می‌زنند. یکی از معترضان سیدمرتضی است. شعبان استخوانی که دیگر در خدمت انجمن نیست و از افراد دیگری پول می‌گیرد به همراه نوچه‌هایش به تظاهرکنندگان حمله می‌کند و مغازه‌ها را غارت می‌کند. مفتش شعبان استخوانی را می‌کشد. خوشنویس کل داستان را برای مفتش تعریف می‌کند و به او می‌گوید فرمان قتل مفتش هم صادر شده و از او برای ترور خان مظفر کمک می‌خواهد. مفتش می‌گوید مبارزه با مردی که سر همه رشته‌ها در دست اوست محکوم به شکست است. غلام‌عمه (از نوچه‌های شعبان)، به خونخواهی او و به دستور خان، مفتش شش‌انگشتی را می‌کشد و خود نیز به جرم قتل به دار آویخته می‌شود.

داوود رشیدی در نقش مفتش شش‌انگشتی
خوشنویس با سیدمرتضی که از مبارزان مسلمان است موضوع هزاردستان را درمیان می‌گذارد و می‌گوید که که تنها تا زمانی که کار نوشتن خاطرات خان تمام نشده زنده است و پس از آن به قتل می‌رسد؛ بنابراین خیال دارد خود کار هزاردستان را تمام کند. رضا از بالکن اتاقش در گراند هتل وارد اتاق خان می‌شود. اما در تختخواب خان، سرگارسون هتل (با بازی جهانگیر فروهر) خوابیده‌است. رضا قادر به شلیک نیست. سرگارسون او را از بالکن به بیرون پرتاب می‌کند. جمعیتی پای بالکن اتاق جمع می‌شوند. سید مرتضی در میان جمعیت است و خان مظفر را نگاه می‌کند. صدای راوی (صدای منوچهر نوذری) روی تصویر می‌گوید: «کاری که امروز به دست رضا نشد، فردا به امر خدا، دست مرتضی بساخت. هزاردستان بود و ابردست، غافل که دست خداست بالاترین دست‌ها.»

مثل آباد 1359

این سریال بر اساس وجه تسمیۀ مثل‌های فارسی، در شش قسمت تهیه شده بود:

علم‌علم، درد علم / زری که نبود توی علم
ناخوش خر خورده!
عجب سرگذشتی داشتی، کل‌علی!
نه شیر شتر، نه دیدار عرب (تا مرا دم تو را پسر یاد است / دوستی من و تو بر باد است)
تخم‌مرغ‌دزد، شتردزد می‌شود.
قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم

سربداران 1360

سربداران بر اساس قیام سربداران خراسان به رهبری شیخ حسن جوری علیه استیلای مغول بر ایران ساخته شده است. گوشه‌هایی از این فیلم هم مربوط به رهبری پیشین شیخ خلیفه مازندرانی مؤسس این قیام است.

میلاد 1363

يك كارمند راه آهن به دليل مبارزه عليه رژيم سلطنتي دستگير و به تهران منتقل مي شود. فرزند او، ميلاد، شاهد دستگيري پدر است. او همراه مادر و خواهر كوچكش راهي پايتخت مي شود و براي يافتن پدر به زندان هاي مختلف مراجعه مي كند. مسئولان زندان به آنها جواب سر بالا مي دهند. در تهران در اتاقي كه پدر بزرگ اجاره كرده سكونت مي كنند. پدر بزرگ در درگيري هاي خياباني كشته ميشود. ميلاد براي ادامه راه پدر بزرگ و پدر با جواناني كه در كوچه و خيابان عليه رژيم تظاهرات مي كنند همراه مي شود.

دانه های گندم 1359

اربابي به عوامل خود دستور داده است تا زمين هاي روستاييان را، كه جزو املاك او خواهند شد، شخم بزنند. يدالله تنها كسي است كه مخالفت مي كند. او با اشاره ي ارباب دستگير و زنداني مي شود. يدالله پس از سپري شدن ايام محكوميت همچنان معترض ارباب است. اهالي روستا را به مبارزه بر ضد ارباب دعوت مي كند و به زودي گروهي با او همراه مي شوند. مرافعه بالا مي گيرد. در نتيجه مداخله ژاندارم ها، يدالله كه مسلح شده، كشته مي شود. اما تفنگ او بر زمين نمي ماند. نوجواني آن را برمي دارد تا راه يدالله را ادامه دهد.

آقای هیروگلیف 1359

آقاي هيروگليف، يك روز تعطيل، پريشان از خواب برمي خيزد و به اداره اش مي رود. بر صفحه كامپيوتر علاماتي را به خط هيروگليف مشاهده مي كند. براي كشف خطوط به كتابخانه بزرگ شهر مي رود. رساله اي كه دخترش در دوره ي دانشجويي نوشته مي يابد. پدر با استفاده از رساله سرگذشت دخترش را مرور مي كند: او در دوره ي دانشجويي به كارخانه ها سركشي مي كرده و بعدها در ارتباط با يك گروه سياسي مسلح مأمور شده تا مبارزه ي گروهي از كارگران معدن را سازمان دهد. پيشنهادهايي كه دختر و رفقايش ارايه مي كنند با پيشنهادهاي رهبران اعتصاب در تعارض است. دختر پس از صدور يك اطلاعيه ي آتشين از طرف كارگران، كه به آشوب در محيط كارگري منجر مي شود، از محل مي گريزد و چندي بعد در درگيري خياباني كشته مي شود. س