دهقان فداکار (مستند) 1399
این فیلم داستان دختر دانش آموزی به نام حانیه می باشد که قرار است با همکلاسی های خود نمایشنامه ای را برای جشنواره دانش آموزی آماده کنند اما...
داستان این فیلم درباره اعتصابات کارگری و تعدیل نیروهای کارگری در کارخانه ها و تاثیرات اقتصادی بر بدنه پیکره خانواده های کارگری در کشور است
جوانی به نام امین که به دلیل اختلاف با پدر خود از منصبش عزل شده و در ادامه می فهمد که فرد دیگری درصدد جایگزین شدن است. در طی این کندوکاو ها همچنین پی به رازی برده و در این مسیر با ماجراهایی رو به رو می شود.
این فیلم زندگی دختری جوان به نام ریحانه را روایت میکند که در آستانه ایام عزاداری امام حسین(ع) وارد خانهای قدیمی میشود. با ورود وی به این خانه اتفاقاتی رقم میخورد که باعث اختلاف بین همسایهها می شود. در واقع این فیلم روایت انسانهاست که در برابر مشکلات صبوری به خرج میدهند ،روایت انسانهایی که زیر چتر عاشقی ، بخل و حسد را از خود دور میکنند تا عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند.
مانیا، دختری از ارامنه شهر اراک به تازگی پدر خود را بر اثر سرطان در شهر برلین آلمان از دست داده است؛ پس از مراسم چهلم پدر در مواجهه عمه خود با مادر و عمویش، پیرامون سهم الارث خانواده متوجه می شود که نام اصلی او فاطیما بوده است و بعدها نام او را مانیا گذارده اند. عمه به مانیا می گوید که او برادرزاده او نیست و او مسلمان زاده ای است که آنوش و اریک، وی را به فرزندخواندگی پذیرفته اند. چرا که آنها توانایی بچه دار شدن نداشته و آنوش نازا بوده است. عمه هاسمیک مدارک جدی ای را از پرورشگاهی در مشهد به مانیا می دهد و مدعی است او سهمی از ارث برادر را نخواهد برد.
مانیا بسیار پریشان می شود. او که هفته های آخر بارداری را میگذراند با شنیدن ادله عمه هاسمیک مستاصل شده و در نهایت برای کشف راز فاطیما از مادر سوال دارد. آنوش توضیح می دهد که در زمان جنگ به عنوان پرستار به مشهد اعزام می شود. در حین نگهداری از رزمنده شیمیایی ای، مادر رزمنده بی آنکه بداند وی مسیحی است؛ در حق او دعا می کند تا امام رضا حاجتش را بدهد. رزمنده شهید می شود و از هاسمیک می خواهند تا برای کمک و سرپرستی یتیم خانه ای در مشهد که چند کودک ارمنی در آن زندگی می کنند به آنجا برود. اریک، همسر آنوش به سراغ آنوش رفته و در نهایت آنوش در خواب می بیند که شخصی به او دختری را هدیه می دهد و از وی میخواهد تا نام مادرش را بروی دختر قرار دهد. فاطیما ...
بهزاد نویسندهای جوان است که برای نوشتن زندگینامه یک رزمنده که به طرز مرموزی به شهادت رسیده، وارد روستایی در شمال کشور میشود، اما در این روستا کسانی هستند که نمیخواهند راز شهادت برملا شود.