سرخ رگ (کوتاه) 1404
سریال فریبا داستان زندگی یک اینفلوئنسر را بیان میکند که در حال تلاش برای برقراری تعادل بین زندگی شخصی و حرفهای خود است اما شهرت و محبوبیتش باعث ایجاد مشکلات زیادی در زندگی خانوادگی و دوستانهاش میشود
مینو ناخواسته با خود رازی را حمل میکند که تمام زندگی اش را دچار ترس و تردید کردهاست، او برای خلاص شدن از این راز، تصمیم سختی میگیرد.
نیلگون به اصرار پدرش با سیروان قرار می گذارد اما دل او نزد شهاب است. با این حال…
البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی میکنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی میکند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا میشود و با او نامزد میکند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همهچیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر میرسد پدرش به کما رفته است. البرز با گذشتهای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز میگردد هیچکس او را نمیشناسد و او را فرهاد بابایی خطاب میکنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....
داستان این فیلم درباره دختر و پسری جوان است که هر دو برای هم نقش بازی میکنند و سعی در فریب یکدیگر دارند. هرکدام از آنها گمان میکند که با ازدواج با دیگری، به پول و خوشبختی میرسند.