برچسب ساقی زینتی

به روح پدرم 1388

روح پدر هوشنگ که مدتی است از دنیا رفته، نزد پسرش می‌آید و از او می‌خواهد تا بدهی‌هایی که داشته را به چند نفر پرداخت کند که در جریان پرداخت این بدهی‌ها اتفاقاتی می‌افتد.

ثروت بزرگ 1389

جوان عاشق پیشه ای که پدر بزرگش وسایل عتیقه دارد و چون پدر دختر از این قضیه آگاهی دارد شرایط ازدواج را آوردن عتیقه ها می گذارد که طی آن ماجراهایی رقم می خورد

رسم عاشقی 1383

داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفته‌است. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.

فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود می‌یابد. روزی او با پیرمردی آشنا می‌شود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ می‌افتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او می‌سپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر می‌برد.

تقصیر آستینم بود 1389

مش رجب تنها بیسواد روستا است . در مراسم خواستگاری دخترش ، پستچی نامه ای برای او می آورد و مش رجب نامه را توسط بهادر معلم روستا – خواستگار دخترش – تحویل می گیرد . بهادر با خواندن متن نامه برافروخته می شود و مراسم بهم می خورد مش رجب می ماند و نامه ای که هر کسی با خواندن آن عکس العمل نشان می دهد …

شب بارانی 1392

رحمان ، مرد معتمد روستایی را روایت می کند که در اثر یک تصادف فوت می کند . پیگیری مرگ رحمان توسط همسرش مهدخت و پاسگاه ، آنها را به سرنخ هایی میرساند. در این بین دوست رحمان اسماعیل، به مهدخت نزدیک شده و همین امر باعث بوجود آمدن حرف و حدیث هایی پشت سر او شده است. در پی این ماجرا مهدخت بسیار از اسماعیل ناراحت و عصبانی گردیده و دائم او را از سر راه خود کنار می زند. بالاخره در یک شب بارانی در حالی که مهدخت به کنار رودخانه ای رفته که رحمان پس از تصادف در آنجا سقوط کرده و کشته شده است رفته و ....

جان به حراج 1395

این فیلم روایت پیرمردی است که برای گذراندن امورات زندگی خود دست به خود فروشی می زند و اعضای بدن خود را به حراج می گذارد…