روزهای بد به در 1393
اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامهریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او میآید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث میشود برنامهریزی کارها به هم ریخته و ...
اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامهریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او میآید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث میشود برنامهریزی کارها به هم ریخته و ...
سریال بیمار استاندارد دربارهٔ قهرمان داستان (بهنام) فردی تحصیلکرده بازیگری است که با این شیوه درمانی درگیر میشود و وارد ماجراهایی میشود که تا به حال تجربهشان نکردهاست.
داستان این سریال در یک بیمارستان می گذرد.در این بیمارستان چند پزشک در حال گذراندن دوره هستند تا تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب بگیرند.
درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.
صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیلاند و اجازهٔ بچهدارشدن ندارند، آنها به تهران آمدهاند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را بهدنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است... فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جستوجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشتهشدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری میشود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم بهدلیل جهان بیمارگونهای که ساخته در حال بازجویی شدن است.
سه برادر ( رضا عطاران، محسن تنابنده و حسین اسکندری ) که در یک مزرعه شترمرغ کار می کنند، تصمیم می گیرند تا کار بزرگی انجام داده و نام یکی از شترمرغ ها را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنند که در ادامه اتفاقات مختلفی برای آنها به همراه دارد و....
آسمان محبوب داستان زندگی دکتر جوانی به نام شایان است که در اوج موفقیت کاری و اجتماعیاش درمییابد مبتلا به تومور مغزی شدهاست. او تصمیم به خودکشی میگیرد اما در آخرین لحظه اتفاقی رخ میدهد که باعث میشود سر از روستایی دورافتاده درآورد و وقایع غیرمترقبهای برایش رقم بخورد. حضور وی در روستا او را با داستان ها و افرادی در میآمیزد که علاوه بر ایجاد حیرت، شادی و آرامش در وی منجر به تغییر کامل جریان زندگی وی در آینده خواهد شد. او با حضور در روستا و پذیرفتن نقش پزشک و معمار در آن محیط کوچک، ضمن کسب تجارب جدید، پرده جدیدی از مهربانی انسان ها را در قبال خود به نظاره نشسته و در پایان، زندگی خود را مدیون کسانی میشود که تنها چند روز در کنارشان زندگی کرده. وی پس از چندی به دلایلی از روستا خارج میشود و در هنگام بازگشت با صحنه عجیبی رو به رو میشود که تمام داستان فیلم را به چالش می کشد.
کیانوش پس از آزادی از زندان به دنبال یافتن همسر سابق و فرزندش میرود. او در این مسیر با مشکلات و خطرهایی مواجه میشود و برای اعاده حیثیت و بازپسگیری خانواده از دست رفتهاش تلاش میکند.