با عرض معذرت 1403
دوچرخه سواری به نام شاهچراغی، در راه سفر ادواری به مشهد مقدس به قهوه خانهای دور افتاده در جاده قدیم مشهد که توسط زنی بیوه و دخترش اداره میشود. پسر نوجوان زن در تعمیرگاه کنار قهوهخانه مشغول کاراست. در این میان مالک اصلی قهوهخانه تلاش دارد برادر معتاد خود را به آنها تحمیل کند.
زن و شوهری که پسری به نام رضا دارند قصد جداشدن از هم را دارند . پسر پیش پدر بوده و قصد داشته او را به مدرسه ببرد. پسر را به مدرسه میبرد و او را جلوی مدرسه پیاده میکند ولی رضا وارد مدرسه نمیشود...
درباره مردی میانسال به نام بهرام است که بعداز فوت پدرش، یک مغازه زعفران فروشی به او ارث رسیده است.بهرام هم برخلاف پدرش نتوانسته مسیر درست کاسبی را طی کند و بزودی با اتفاقاتی مواجه میشود.