هیئت نوجوانان کفنپوش؛ نماد رویش در مسجد اعظم
هوا که رو به غروب میرود، حیاط مسجد اعظم حسینآباد حال وهوای دیگری پیدا میکند.
هوا که رو به غروب میرود، حیاط مسجد اعظم حسینآباد حال وهوای دیگری پیدا میکند.
هوشنگ شاهنگیان، متولد شهریور ۱۳۲۵، از همان کودکی با مصائب زندگی آشنا شد. ازدستدادن پدر، استوار یکم محمدحسین شاهنگیان در سهسالگی، او را به دنیایی پر از چالش کشاند.
در انـتـهای خیابان هزارجریب، مسجدالرسول(ص) بیش از چهار دهه است که به بافت کوی بهار جان تازه بخشیده است.
در حاشیه غبارآلود اصفهان، جایی که خیابانهای انتهایی شهر به شهرک ولــیعــصــر(عــج) مـــیرســـنـــد، مـسـجـد امامحسن(ع) با ۴۰ سال سابقه مذهبی، همچون نگهبانی در این محله محروم، ایستاده است.
نفیسه جوزدانی، مادری با نگاهی مصمم و پرمهرو با لبخندی تلخ وشیرین، از روزهـــای کودکی مهدی میگوید؛ صدایی با قاطعیت یک کوه و گرمای دستهایی که هنوز دلتنگ نـوازش پسرش است.
خانم آجودانیان، متولد ۱۳۷۳، همسر شهید مجتبی امین زاهد (متولد ۱۳۶۶)، خاطرات زندگی کوتاه اما پربارشان را با چشمانی پر از اشتیاق و صدایی آرام تعریف میکند. گویی هر کلمهاش عطر خاطراتی را زنده میکند که حالا با شهادت همسرش، جاودانه شده است.
طنین دلنشین اذان که در خانه میپیچد، بچههای خانه سرگردان میشوند. صدای مؤذن همچون نسیمی آرام، خاطرههایی را از گوشههای ذهن بچهها بیدار میکند.
شب مهمانی خانوادگی بود. سفره شام هنوز جمع نشده بود که صدای زنگ، در خانه پیچید. پسر محمدجواد آرام در گوش پدربزرگش گفت: مهمان داریم. بیایند پایین یا بروند طبقه بالا خانه خودمان؟ پچپچ او را شنیدم و گفتم: بیایند پایین.