برچسب زهرا علوی

بازیگران و کشاورزان، در یک خط (نگاهی به نمایش خط قرمز)

«نه، نیامده بودم. ما توی صحرا بوده‌ایم، حالا این بی‌آبی ما را به اینجا کشانده است. اگر آب باشد، حقیقتا تئاتر و فیلمِ ما همان‌جاست، توی صحراست.» این پاسخ موجز و قانع‌کننده‌ای بود که مرد کشاورز به من داد در پاسخ پرسشی که «آیا تا به حال به تماشای تئاتر آمده بودید؟»

یک اتفاق ساده فاجعه‌بار

در اولین مواجهه با نمایش « یک اتفاق ساده در یک زندگی بی‌نهایت معمولی »، تجربه‌ای متفاوت برای مخاطب تئاتر رقم می‌خورد. چراکه با پیش روی پرده‌های نمایش آن‌چنان‌که  داستان جلو می‌رود، تعلیق به اوج خود می‌رسد و زمان گره‌گشایی فرامی‌رسد، تماشاگر نیز از جایگاه خود خارج‌شده و در جایگاه هیئت منصفه می‌نشیند. درواقع تماشاگر، در هجوم نفس‌گیر دیالوگ‌های پرده اول، از واقعه برهم زننده نظم اولیه درام آگاه می‌شود و همچون قهرمان بی‌پناه تراژدی، در مسیر تغییر قرار می‌گیرد تا به وضعیت ثانویه دست یابد. این ترفندی است که گروه نمایشی زاوش، با چیدمان جایگاه تماشاگران در دو سوی صحنه به کار می‌بندد تا بیشترین اصطکاک میان حس مخاطب و رویداد تئاتر رخ دهد.

انسان تنها

اول شخص مفرد، نام نمایشی است که در فضایی متفاوت از دیگر آثار اخیر کارگردان این اثر، ساخته‌وپرداخته شده است. اگرچه امید نیاز، نویسنده و کارگردان نمایش، در این اجرا نیز به‌مانند « آتروپین» و « سبوط» به سراغ دردهای بی‌پاسخ‌مانده بشری رفته و مخاطب را در معرض طرح سؤالی بنیادین قرار داده است، اما تفاوت این تئاتر با کارهای گذشته، آنجاست که در «اول شخص مفرد» به‌مانند نام نمایش، تنها یک نفر روی صحنه‌ای کوچک که تمام زندگی اوست، ظاهر می‌شود. درواقع مخاطب با یک گروه بزرگ نمایشی و عوامل پرتعداد اجرایی بر روی صحنه و پشت‌صحنه، آن چنانکه در «سبوط» یا «کوران» مواجه بود، روبه‌رو نمی‌شود.

ناشناس‌های آشنا

ما صورت‌های آن‌ها را نمی‌بینیم. نه به این دلیل که دیگر صورتی ندارند، یا اینکه کلاه‌های بزرگ شنل‌های سنگین، تمامی صورتشان را پوشانده است؛ بلکه به این دلیل که افرادی، درزمانی تصمیم داشته‌اند این صورت‌ها را از دفتر تاریخ پاک کنند. غافل از این‌که جنگ‌ها پایان می‌یابد، هیاهوی پرآوازه قدرت‌های پوشالی اُفول می‌کند و ماه، کم‌کم از پشت ابر بیرون می‌زند. این برگ برنده‌ای است که تاریخ، از ورای عبور زمان، همیشه در چَنته دارد و آن را در پرده‌برداری از چهره «ناشناس شماره 12» برای نظاره گران و بازماندگان، رو می‌کند.

بر صحنه عدالت

“خوجه حکم” متنی است که  در سال 1957 زمانی که فیلم‌های سینمایی رنگی تازه ابداع شده بودند، به دلیل کمبود بودجه در نسخه سیاه و سفید روی پرده سینما رفت و به همین دلیل شکست تجاری خورد، اما هنوز پس از شصت و پنج سال چنان قدرتی در پردازش درام دارد که مخاطب را تا لحظه پایان بندی روی صندلی اش میخکوب نگه می‌دارد و این همان چالشی است که بهزاد سیفی و گروه همراهش به خوبی از عهده آن برآمده اند.