برچسب زهرا اویسی

تلاطم 1396

تلاطم داستان چند خانواده مختلف را به شکل موازی و البته بصورت غیر خطی روایت می کند. یوسف محبی (محمود مقامی) در حضور دخترش (زهرا اویسی) در خیابان تصادف شدیدی می کند و به بیمارستان منتقل می شود. ارسلان شمس (محمد رضا جنگی) خلافکار بین المللی توسط پلیس به هلاکت می رسد. آزاد رستمی ، (حسین پورکریمی) جوانی کم سن و سال، به شکلی ناخواسته مرتکب قتل یک پلیس می شود. حکم إعدام برای آزاد صادر می شود.

مهری خانم، مادر آزاد (ساغر عزیزی) درصدد گرفتن رضایت از هاجر (مهوش صبرکن) مادر مقتول است ولی هاجر کوتاه نمی آید. سینا شمس (مجید واشقانی) برادر ارسلان ،برای گرفتن انتقام مرگ برادرش و همچنین برای ادامه روند کاری اش دست به طراحی نقشه های عجیب و خاص می زند. دکتر محمود حیدری ملقب به باراکا (حسن أسدی) استاد اخراجی دانشگاه و صاحب تفکری در زمینه عرفان های کاذب، به زندان فرستاده می شود تا علت برخی سوء تفاهم ها مشخص و پیگیری شود.

او با همسرش (شیوا خسرو مهر) به شدت اختلاف دارد. هم اختلاف مالی و هم اختلاف در عقاید. خبرنگاری جوان (عرفان میدانلو) خبر به قتل رسیدن پلیس در درگیری خیابانی را در رسانه های مختلف از جمله شبکه بی بی سی منتشر می کند. دو روانشناس به نامهای سعید محبی (امین إیمانی) و رضا مستوفی (جلیل فرجاد) که در مورد جرم شناسی مطالعه می کنند، به تحقیق و بررسی درباره علل و نحوه پیشرفت أین اتفاقها در جامعه میپردازند. همه این اتفاقها، همزمان در حال رویدادن است تا اینکه …

دفترخانه شماره 13 1388

داستانهای این مجموعه که برگرفته از اتفاقات واقعی است به بررسی مسائل و مشکلات جوانان و خانواده ها در دو مقطع مهم و حساس زندگی یعنی ازدواج و طلاق می پردازد.

کیمیا 1373

در آغاز جنگ تحميلي، همسر «رضا» باردار است و بايد مورد عمل جراحي قرار گيرد. رضا او را به بيمارستان مي‌رساند و خود به اسارت قواي دشمن در مي‌آيد. همسر «رضا» حين عمل جراحي مي‌ميرد و «شكوه» جراح، فرزند «رضا» را نجات مي‌دهد. پس از گذشت نه سال، وقتي «رضا» از اسارت آزاد مي‌شود پي مي‌برد كه همه اعضاي خانواده‌اش را از دست داده. حال او در جستجوي تنها بازمانده ي خود، فرزندش است. «كيميا» فرزند «رضا» نزد «شكوه» در مشهد زندگي مي‌كند. مشكل اينجاست كه «شكوه» به طور كامل به «كيميا» وابسته است...

مرضیه 1373

«مرضيه» زني است مقاوم كه بايد عليه بدي‌ها بجنگد. شوهرش در بوسني شهيد شده است و او تنها با دو فرزند خردسال و مادر داغدار خود زندگي مي‌كند. پدر شوهرش از آمريكا بازگشته است تا آن‌ها را با خود به آمريكا ببرد و حال «مرضيه» يا بايد در وطن بماند و در كنار خانواده‌اش با آسيب‌ها و صدمات اجتماعي بجنگد و يا اينكه جلاي وطن كند. «مرضيه» در مقابل ناملايمات و سختي‌ها بايد توان ايستادگي داشته باشد...

تنها 1376

دكتر جواني بعد از اتمام تحصيلات خود به زادگاهش بازمي گردد. او به محض ورود به خانه با جنازه ي مادر خود روبرو مي شود. عراقي ها به روستا حمله كرده اند و همه چيز را به تاراج برده اند. زن ها و دخترهاي آبادي را اسير يا شهيد كرده اند و مردان را نيز به شهادت رسانده اند. دكتر بعد از كشتن يك عراقي تحت تعقيب سربازان بعثي قرار مي گيرد. او در حين فرار به محلي پناه مي برد كه پيرمردي از روستا به همراه دخترش گل پري در آنجا مخفي شده اند. دكتر قصد دارد پيرمرد و دخترش را نجات دهد اما پيرمرد در محاصره ي دشمن كشته مي شود. دكتر گل پري را بر اسبي كه از روستا به همراه آورده سوار مي كند و از او مي خواهد به محل امني برود. دكتر بعد از درگيري زياد با دشمن گل پري را در امامزاده اي زخمي مي يابد، گل پري قبل از مرگ از سربلند كشته شدن كژال نامزد دكتر مي گويد و سربند پدرش را به او هديه مي كند. دكتر نيز به قلب دشمن حمله ور مي شود و با كشتن فرمانده ي سربازان اجنبي به سراغ ساير متجاوزين مي رود.

لبه تیغ 1371

اعضاي يك گروه قاچاق اشياي عتيقه پس از كشتن يك نگهبان در ويرانه هاي تخت جمشيد سنگي قيمتي را مي ربايند و قصد دارند آن را در حراج لندن به فروش برسانند. صادق و حاج مرتضي مأمور مي شوند تا ماجرا را پيگيري كنند. آن ها با دستگير كردن نگهباني، كه در سرقت و خارج كردن اشياي عتيقه دست دارد، اعضاي گروه را شناسايي مي كنند. در همين هنگام دختر صادق بستري مي شود و نياز به عمل جراحي پيدا مي كند. صادق قادر نيست هزينه ي عمل دخترش را بپردازد؛ اما در بيمارستان فردي به نام ساسان روزبه، از مسؤولان گروه قاچاق اشياي عتيقه، صورت حساب را مي پردازد. صادق به ظاهر با روزبه و همسرش طرح دوستي مي ريزد و پس از دستگيري روزبه به او كمك مي كند. صادق به عنوان رابط ميان روزبه و هارون، فروشنده ي اشياي عتيقه در لندن، عمل مي كند و همسر روزبه را كه با هارون در هنگام معامله با ديپلمات هاي خارجي لو رفته اند نجات مي دهد. هارون كه به صادق شك برده است اشياي عتيقه را براي خروج از كشور آماده مي كند و به معاونش دستور مي دهد كه صادق را به قتل برساند. صادق محل اشياي عتيقه را كشف مي كند و قبل از اين كه معاون هارون بتواند نقشه ي خود را عملي كند مأموران به فرماندهي حاج مرتضي سر مي رسند و پس از دستگير كردن قاچاق ها صادق را نجات مي دهند.

شور زندگی 1377

همسر دكتر موحد استاد دانشگاه، وقتي بورس تحصيلي خارج از كشور دريافت مي كند، استاد حاضر به همراهي او براي خروج از كشور نمي شود. همين موضوع باعث بروز اختلاف بين آن ها مي شود و زن تنها مي رود. بعد از چند سال مادر برمي گردد، اما قبل از اينكه بتواند دخترش را ببيند؛ دختر در يك تصادف دچار مرگ مغزي مي شود. مادر سعي مي كند مقدمات لازم را براي انتقال نياز به كشوري ديگر را فراهم كند، اما پدر موافقت نكرده و پزشكان هم اينكار را بي فايده مي دانند. پزشكان از پدر مي خواهند كه با اهداء اعضاء دخترش موافقت كند. سرانجام دكتر موحد بعد از يك كشمكش طولاني با خود و همسرش بالاخره با اهداء اعضاء موافقت مي كند.

مثلث آبی 1378

ممد آبي پسر يك روزنامه فروش كه علاقه زيادي به فوتبال دارد، عليرغم مخالفت هاي شديد پدرش (تيمور خان)، به همراه جواني به نام مسلم كه فروشنده اي دوره گرد است، به ديدن مسابقات فوتبال مي رود. روزي ممد آبي بطور اتفاقي مي فهمد كه حسين شيپورچي كه سالهاست براي تيم خودش شيپور مي زند احتياج به پولي براي پرداخت كرايه خانه عقب افتاده اش دارد. او سعي مي كند كه به جاي مسلم كه دوست صميمي حسين شيپورچي است به او كمك كند، اما پول كافي ندارد. تا اينكه با جواد زرينچه برخورد مي كند و جواد پول كافي براي حسين شيپورچي به او مي دهد. پدر هم وقتي از فداكاري پسرش خبردار مي شود، سعي مي كند مسلم را كه چندي ست گرفتار شده، از زندان نجات دهد.