برچسب زن جوان

ماجرای آتش زدن زن جوان داخل حمام/ ساعد از من اعتراف به خیانت می خواست

ابراز عشق و علاقه اش جنون آمیز بود و تعادل روحی و روانی نداشت. پس از گذشت یک هفته دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و با نگرانی موضوع را به مادرم اطلاع دادم و گفتم که اصلا از زندگی با این مرد راضی نیستم. اما مادرم که انگار بعد از برگزاری مراسم جشن ازدواجم شاهکار کرده بود، با عصبانیت گفت: مرد باید این طوری همسرش را دوست داشته باشد نه مثل پدرت که برج زهرمار است و جرات نداریم یک کلمه در خانه حرف بزنیم، پس بهتر است لال شوی و دیگر در این باره چیزی نگویی.

برای انتقام از شوهر بی معرفتم تا لبه پرتگاه رفتم

نزدیک بود دستی دستی خودم را بدبخت و فلک زده کنم. درست از لبه پرتگاه بدبختی برگشتم و شاید بهترین تصمیم این بود که به مشاور مراجعه کردم. من به اجبار و اصرار پدرم ازدواج کردم. او می گفت خانواده ای اسم و رسم دار هستند و پسرشان هم مثل پدر و پدر بزرگش سنگین و کم حرف است.