شوهرم شب عروسی به خانه مادرش رفت و آنجا خوابید!
زن ۳۶ ساله که همسرش مدتی است او را رها کرده، با در دست داشتن شکوائیه ای به کلانتری مراجعه کرده بود تا از طریق قانون حق و حقوق خودش را پیگیری کند.
زن ۳۶ ساله که همسرش مدتی است او را رها کرده، با در دست داشتن شکوائیه ای به کلانتری مراجعه کرده بود تا از طریق قانون حق و حقوق خودش را پیگیری کند.
یک ماه پیش زنی میانسال با مراجعه به پلیس از شوهرش شکایت کرد و گفت: نیمه شب از خواب بلند شدم و دیدم شوهرم در رختخوابش نیست. داشتم اتاقها را میگشتم که با صحنه وحشتناکی رو به رو شدم؛ شوهرم درحال تعرض به دختر ۲۰ سالهمان بود.
فکر می کردم حداقل با ازدواج مجدد از سختی های مالی زندگی ام خلاص خواهم شد اما این یک سراب بود. با گذشت چند صباحی از زندگی مشترک مان نقاب از چهره واقعی پیرمرد برداشته شد و به خلق و خو و خساست او پی بردم.
اسم مرا می داند و چند روزی است که برایم ایجاد مزاحمت می کند. او مثل علفی هرز در مسیر زندگی ام قرار گرفته است و بی پروا الفاظ زشت و رکیکی به زبان می آورد.
به ستوه آمده ام و عاصی شده ام. هر روز یک ماجرا و قصه جدید در خانه داریم. دیر از سر کار برگردم سوال پیچ می شوم. زود بیایم با نگاه زیر چشمی اش مرا آزار می دهد. برایش کادو بخرم می گوید حتما خطایی کرده ای و عذاب وجدان گرفته ای.
زندگی من و «امید» رویایی بود و چون به او خیلی علاقه داشتم با عشق پا به خانه شوهرم گذاشتم. ولی هیچ وقت فکر نمی کردم پس از گذشت ۵ سال، تازه درباره ارتباط خیابانی مان قبل از ازدواج، تعصب نشان دهد.
سال ها زحمت کشیدم، هر ماه ذره ای از حقوقم را پس انداز کردم تا دستمان نزد کسی دراز نشود و در آرامش زندگی کنیم اما با یک کلیک اشتباه در فضای مجازی همه اندوخته ها و سرمایه زندگی مان را از دست دادم و حالا در مخمصه ای افتاده ام که حتی نمی توانم به چهره شوهرم نگاه کنم و ...
همسر دومش هم در یک روز پاییزی سال ۱۳۶۲ خانه و زندگی را رها کرده و از تهران به آذرشهر بازگشت. سپس خانوادهاش همراه او به تهران آمدند تا جهیزیه و وسایل دخترشان را منتقل کنند اما این سفر به تهران، همزمان با تشییع پیکر شهید حاجیپور بود.