برچسب زندگی در روستا

من و گوسفند سفید

باز دفترم را پاره کرد. کتاب و دفتر که می‌دید، انگار جلوی گاو نر پارچه قرمز تکان بدهند، رم می‌کرد؛ حتی بدتر از اسب مش‌رحمت که یک روز به‌تاخت رفت تا وسط جنگل.

تصویر زندگی

پسرک از صبح زود، در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستا، دانه‌دانه وارد خانه‌ها می‌شد و وقتی بیرون می‌آمد، دو سه گوسفند پشت سرش بیرون می‌آمدند و به گله گوسفندهای ده ملحق می‌شدند.