در اين سريال ارکان و خواهرش ارغوان بازارچه ای قدیمی را به ارث برده اند و هر کدام برنامه ای برای آن دارند، ارکان میخواهد مجتمع تجاری بزرگی بسازد و ارغوان میخواهد بازار را بازسازی کند جنگ دفاع از سنتها، پیشرف و مدرنیته میان خواهر و برادر حاکم است. ارکان و بچه هایش همراه با ارغوان در خانه ای زندگی می کنند. همسر ارکان در سانحه تصادف به داخل سد می افتد و جنازه اش هیچ وقت پیدا نمیشود. ارکان اسبی دارد که گم می شود و دختری به نام "ئاسکه" اسب را پیدا می کند و رابطه ای عاطفی به قصد ازدواج میان ارکان و ئاسکه ایجاد می شود اما ارکان متوجه می شود که پدر او به خانواده ئاسکه ظلم زیادی کرده و قصد دارد که آن را جبران کند.