آهوی پیشونی سفید 3 1397
در سومین سری از سه گانه پیشونی سفید، ماجرا با به دام افتادن پیشونی سفید توسط اختاپوس آغاز میشود و در این قسمت، قهرمان داستان یعنی میمون به جنگ اختاپوس می رود اما…
در سومین سری از سه گانه پیشونی سفید، ماجرا با به دام افتادن پیشونی سفید توسط اختاپوس آغاز میشود و در این قسمت، قهرمان داستان یعنی میمون به جنگ اختاپوس می رود اما…
فیلم پسرکشی داستان زنی است که عاشق شوهر و بچه هایش است. چهار دختر دارد و از طرف شوهر و مادر شوهرش تحت فشار است که پسری به دنیا آورد. تلاش هایش برای بارداری اثری ندارد و نهایتا به تصمیم شوهرش تن میدهد که او همسر دیگری اختیار کند و از او صاحب پسر شود.
همسر جدید باردار میشود، وضع حمل میکند و خبر میآید که پسری به دنیا آمده است. دنیا بر سر زن و دخترها و مادر بزرگشان خراب میشود. سوگلی تازه از راه رسیده هم دل شوهر را حسابی زود برده است و هم پسری به دنیا آورده است، از ابتدا هم که خود شوهر مانع دوستی میان هووها شد و بدین شکل آتش کینه شعله ور و شعله ورتر شد.
مادر زن با سوزنی در دست به سراغ فرزند تازه به دنیا آمده میرود و آن را به سر نوزاد فرو میکند. مرد، زنش را طلاق میدهد و بچه هایش را رها میکند. بدین شکل به حدود ۳۰ سال بعد میآییم و زن را با پسری جوان میبینیم. پسری که شغل مناسبی در ادارهی میراث فرهنگی دارد و با مادرش زندگی میکند.
با ورود دختری به زندگی پسر و پیدا شدن دو اسکلت در یکی از پروژههای پسر همه چیز به هم میخورد. دختر پا به خانهی مادر و پسر میگذارد و دور از چشم پسر پیر زن را آزار میدهد تا جایی که کار پیر زن به بیمارستان میکشد و پسر به دنبال شکایت از دختر میرود و در این راه قصهی واقعی زندگی خودش را نیز از خواهرش میشنود.
«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.