برچسب رویا نونهالی

عروسی خوبان 1367

حاجي كه در جبهه دچار موج انفجار شده از آسايشگاه رواني مرخص مي شود تا در محيطي آرام سلامت خود را بازيابد. نامزد او، مهري، دختر تاجر ثروتمندي شده است. شعبان پدر دختر با ازدواج آن دو مخالف است. حاجي با تعارض با ناگواري هاي محيط اطرافش دچار حمله هاي شديد عصبي مي شود. او در يكي از روزنامه ها به عنوان عكاس شروع به كار مي كند و عكس هايي نيز از معتادان و افراد دوره گرد براي چاپ به مدير روزنامه مي دهد. عكس ها چاپ نمي شوند. حاجي بنا به اصرار مهري ازدواج مي كند و در مراسم ازدواج پدر دختر و امثال او را به ريشخند مي گيرد و پس از حمله شديد عصبي بار ديگر او را به آسايشگاه مي برند. حاجي از آسايشگاه مي گريزد و سپس به مهري تلفن مي كند و با قصد رفتن به جبهه از او حلاليت مي طلبد.

مرد ناتمام 1371

موسي جوان ساده دلي كه در يكي از روستاهاي سياهكل زندگي مي كند، عاشق و خواستگار دختر عمويش است. موسي براي يافتن كار و تهيه پول عروسي به شهر مي رود، روزي جلوي يك سينما تصادفاً با يك مبارز سياسي مسلح كه بر سر قرار آمده وارد گفتگو مي شود. مأموران ساواك از راه مي رسند و در درگيري مسلحانه فرد سياسي كشته مي شود و موسي دستگير مي شود، بعد از مدتي ضمن انتقال زندانيان به زنداني ديگر، به اتومبيل حامل زندانيان حمله مي شود و موسي نيز به اتفاق افراد ديگر آزاد مي شود و همراه گروه سياسي در سرقت مسلحانه يك بانك شركت مي كند و گروه با پرداخت مبلغي به موسي او را از خود مي رانند. موسي به دهكده مي رود و دختر عمويش را به عقد خود در مي آورد. اما مأموران ساواك سر مي رسند و موسي با همسرش به تهران مي گريزند. موسي بيكار و بي پول دست به سرقت يك بانك مي زند اما تصادفاً يك پليس كشته مي شود و موسي بدون پول فرار مي كند. همسرش فرزندي بدنيا مي آورد كه نامش را پرتقال مي گذارند، در نهايت موسي به اتفاق خانواده اش به يك دشت سر سبز در شمال پناه مي برند و به زندگي ادامه مي دهند.

نیلوفر 1387

داستان يك دختر بچه عراقي است كه در سر روياي درس خواندن و پزشك شدن را مي پروراند. روابط او با افراد خانواده اش به خصوص عموي چوپانش بستر اتفاقات تازه اي مي شود.

هلن 1394

هلن (روشنک گرامی) دختری بیست و چندساله است که در آستانه خروج از ایران و مهاجرت (غیرقانونی) به ایتالیا به همراه اشکان (هوتن شکیبا) است. در این میان اما نسرین، مادر هلن (رویا نونهالی) با معشوقه‌اش فرهاد (امین حیایی) دچار مشکل می‌شود و به هلن پناه می‌برد.

خواب و بیدار 1380

توران که به ناتاشا شهرت دارد و یک خلاف‌کار حرفه‌ای می‌باشد، پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد. او با عبدالله پلنگ که یک خلاف کار سابقه‌دار بوده و سالهاست کار خلاف را کنار گذاشته‌است، شروع به سرقت مسلحانه می‌کنند. پس از مدتی پسر عبدالله دستگیر شده و در یک سرقت مسلحانه، داماد او توسط پلیس زخمی می‌شود و ناتاشا نیز عبدالله را به کشتن داماد زخمی‌اش وادار می‌کند. پس از قتل وی توسط عبدالله، خود او نیز در چاه خانه پدرخوانده ناتاشا به طرز فجیعی کشته می‌شود. پس از قتل عبدالله پلنگ توسط ناتاشا، خود او نیز تحت تعقیب قرار می‌گیرد. اصغر که خیلی ترسیده است و ناتاشا او را تهدید کرده، با همسرش می رود تا خودکشی کنند ولی پسر بچه و دختر جوانی مانع این کار می شوند. اصغر تصمیم می‌گیرد بچه را همراه با خودش بکشد ولی کبری مانع او می‌شود. عیسی و کبری با صحنه‌ای هراس‌انگیز روبرو می‌شوند و به خانه می‌روند و تصمیم می‌گیرند به پلیس خبر دهند. پلیس‌ها در حین جست‌وجو عیسی را پیدا می‌کنند و به قضیه شک می‌کنند ولی عیسی از ترسش دروغ می‌گوید. اصغر که نتوانست خودکشی کند چاره‌ای ندارند جز اینکه پسر را بکشد. به سراغ او می‌رود ولی باز هم کبری جان او را نجات می دهد. اصغر چندی بعد به هوش می‌آید و فرار می‌کند. عیسی پیش مادرش می‌رود و قضیه را به مادرش می‌گوید. آن‌ها پیش پلیس می‌روند و همه چیز را می‌گویند. پلیس اصغر را پیدا می‌کند ولی او همه چیز را انکار می‌کند. پلیس‌ها فردا برای گشتن خانه اصغر می‌روند و چیزی پیدا نمی‌کنند. ناتاشا مشکوک می‌شود و به کمک اصغر فرار می‌کند ولی تحت تعقیب قرار می‌گیرد. وی در حین فرار مجبور می‌شود پلیس‌ها را مجروح کند. معامله در حال انجام است که پلیس‌ها از راه می رسند و همه را دستگیر می‌کنند ولی ناتاشا فرار می‌کند. ناتاشا به سراغ سودابه می‌رود و او را گروگان می‌گیرد. او می‌خواهد فرار کند ولی سودابه او را از هلیکوپتر بیرون می‌اندازد و او توسط پلیس‌ها کشته می شود ولی قبل از کشته شدن اصغر را نیز می‌کشد.

صداها 1387

ساکنان دو واحد آپارتمانی با شنیدن صدا های مشکوکی که از واحد اول نا خواسته درگیر ماجرا هایی خونبار وتلخ می شوند.آنها به دلایل متعدد ، هیچ علاقه ای به درگیر شدن با این ماجرا ها ندارند.اما تنها صدا هایی که می شنوند، ناخواسته روی زندگی آنان تاثیر می گذارد.

نیمرخ ها 1393

مدت بسیاری از مرگ مهران گذشته‌است و ژاله با کاوه (هومن سیدی) زندگی می‌کند. سر رسیدن یک دوست قدیمی باعث می‌شود تا او داستان همسر درگذشته‌اش را به یاد آورد: مهران (بابک حمیدیان) رمان‌نویسی است که در مراحل پایانی مبارزه با سرطان خون و در بستر مرگ است. مادرش بانو (رؤیا نونهالی) و همسرش ژاله (سحر دولتشاهی) از او نگهداری می‌کنند و در این میان مردی به نام آقاسید (سید ابراهیم عمادی) به آن‌ها در نظافت و پرستاری کمک می‌کند. میان بانو و ژاله بر سر مهران کشمکشی شکل می‌گیرد که با هر گام نزدیک‌تر شدن به مرگ مهران شدیدتر-اما درونی‌تر- می‌شود.
بانو برای برگرداندن زندگی به مهران تلاش‌های بسیاری را می‌کند، از سویی خواندن رمان بربادرفته برای یادآوری خاطرات قدیم و از سوی دیگر، دعوت دوست دوران کودکی او، همایون (سام قریبیان) و معشوقهٔ دوران کودکی او، صدا (شیرین اسماعیلی) برای ملاقات او.
اما تلاش‌های مادر اثری ندارند و مهران هر چه بیشتر به مرگ نزدیک می‌شود، مرگ را آسان‌تر می‌پذیرد و وضعیت زندگی خود را مانند «یخ‌فروش نیشابور» در شعر سنایی می‌داند.
ژاله را متقاعد می‌کند که پس از مرگ او نیز به زندگی خود-به ویژه از نظر عاطفی- ادامه دهد. مهران می‌میرد و ژاله و بانو از خانه نقل مکان می‌کنند. به جای آن‌ها در خانه دو نوازنده ساکن می‌شوند (که پیش از این به همراه صدا به خانه‌شان آمده بودند)

ژاله در می‌یابد که مهران پیش از مرگ از همایون خواسته بود تا بعد از مرگ او «هوای ژاله را داشته باشد.» اما ژاله، همسر تازه‌اش را خود انتخاب می‌کند و حالا، زندگی دیگری را آغاز کرده‌است.