در مدت معلوم 2 1401
این فیلم به سيره و زندگی حضرت امام خمينی (ره) می پردازد و ماجرای یک روز از زندگی پیرمردی دل زنده است به نام جنتی که انگار روزی او به عنوان میهمان حضرت امام (ره ) از پیش مقدر شده است .
شخصیت اصلی «لطفا دور نزنیم» پیرمرد ۷۰ سالهای است که ازدواج نکرده و هیچ بچهای هم ندارد ولی ۴ تا برادرزاده دارد که آنها را مثل بچههایش دوست دارد.
او که به مسافرت علاقه زیادی دارد، خیلی از شهرهای ایران را گشته ولی به وسایل نقلیه اعتماد ندارد و به طرق مختلف از آنها دوری میکند، چون همه اجدادش از زمان ارابه تا حال که وسایل نقلیه جدید و مدرن به بازار عرضه شده، بر اثر تصادف با وسایل نقلیه مختلف جان به جانآفرین تسلیم کردهاند.
برای همین او پای پیاده به مسافرت میرود و همین مشکلات مختلفی را برای او و همراهانش به وجود میآورد. نقش این آدم خاص و منحصر به فرد یعنی سیفالله خان را محمد کاسبی بازی میکند و بقیه هم بازیگر نقشهای دیگر کار یعنی اردشیر، اصغر، گلنوش، داراب، ناهید، کامیار، سیمین، سهیلا و… هستند.
محمد بن زکریای رازی بعد از مشکلات خانوادگی پدرش او را به بغداد میفرستد و پس از سالها درس خواندن پزشک حاذقی میشود و به ری برمیگردد. به کمک فرمانروای سامانی بیمارستانی در ری تأسیس میکند و به مداوای بیماران میپردازد. سپس از طریق علم شیمی که در قدیم به آن کیمیاگری میگفتند داروهای مختلف و متعددی را میسازد و با آن بیماریهای مردم را مداوا میکند و با تحقیقات فراوان الکل را به دست میآورد و سرآمد پزشکان عصر خویش میشود.
داستان آن روایتگر چند کودک است که برای جلب توجه والدینشان دست به کار بزرگی میزنند. آنها در عالم کودکانه خود نقشه های را طراحی می کنند تا به والدینشان یادآوری کنند باید به بچه هایشان توجه کنند. در نهایت پدر و مادرها متوجه قصور خود در حق بچه هایشان شده و متأثر می شوند.
دو جوان که سودای بازیگری و خوانندگی را در سر میپرورانند به امید رسیدن به آرزویشان از شهرستان به تهران میآیند و در ادامه داستان دچار ماجراهای بسیار جالبی میشوند…
داستان فیلم دربارهٔ یک خانواده است که هر کدام از اعضای آن در یک نقطه دنیا مشغول هستند. بیژن امیری معاون یک کاندید انتخاباتی ریاست جمهوری است که در آستانه پیروزی به سر میبرد. همسر او مریم یک پزشک زیستشناس است که در قشم بر روی لاکپشتهای دریایی و بازگشت سی سال پس از تولد آنها برای تخم گذاری به زادگاهشان تحقیق میکند و سعی میکند جلوی انقراض آنها توسط مردم قشم را بگیرد. او به دلیل خیانت همسرش به وی، او را ترک کرده ولی به دلیل فرزندانشان از او طلاق نگرفتهاست. پسر آنها امیرعلی در آلمان تحصیل میکند و به کمک نوه پروفسوری که سی سال قبل برای لاکپشتهای قشم پلاک گذاری کرد سعی میکنند به مریم کمک کنند تا نسل لاکپشتها از بین نرود. دختر آنها سارا به همراه همسرشدر دبی زندگی میکند که در آستانه جدایی از همسرش است و میخواهد با کمک پدرش به کانادا مهاجرت کند. پدر بیژن یک سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی است که در آلمان به تنهایی در کشتی خود زندگی میکند. اما داستان زمانی جدی میشود که بیژن و همکارانش در انتخابات شکست میخورند و بیژن دچار عارضه مغزی میشود. این بهانه ای میشود تا مریم او را به پیش خود در قشم و به فضایی دور از سیاست منتقل کند.
عيسي براي يافتن راه نجات آيدا، سفري را در قصهاي پر ماجرا آغاز ميكند