غنچه و خاله جون کوکب 1383
دختری به نام غنچه که همراه خالهاش زندگی میکند باعث به وجود آمدن دردسرهایی برای خالهاش میشود. دردسرهایی که هر کدام در قسمتی جداگانه نشان داده میشود.
دختری به نام غنچه که همراه خالهاش زندگی میکند باعث به وجود آمدن دردسرهایی برای خالهاش میشود. دردسرهایی که هر کدام در قسمتی جداگانه نشان داده میشود.
مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .
با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .
از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .
داستان این فیلم معناگرا درباره زائری به نام بهزاد است که قصد زیارت کربلا دارد، وی در لحظه آخر متوجه میشود که تاریخ گذرنامهاش به پایان رسیده و امکان رفتن برایش نیست.در راه برگشت به منزل دو پسر را میبیند که دختر جوانی را به زور کتک سوار ماشین میکنند.
دختری که تنها از شهرستان به تهران آمده تا اقوامش را پیدا کند، موفق به این کار نمی شود و در پارک سرگردان می ماند. دو پسر جوان مزاحم او می شوند و...
این سریال در مورد شخصی در زیرزمین خانه ی خود تنور جادویی دارد و با رفتن آن تنور زندگی اش متحول شده است…
این فیلم داستان یک روز از زندگی پرستاری است که در زمان جنگ در بیمارستان مشغول کار است و تمام وقت خود را صرف بیماران میکند و…
علی پورحاتم (مهران مدیری) کارمندی که دارای ۴ فرزند است و همسر خود را از دست دادهاست، پس از درگیرشدن یکی از پسرانش (علی صادقی) با همکلاسی خود(سهیل تاکی)، با ایران یزدانپناه (فاطمه گودرزی) - مادر همکلاسی پسرش - که او نیز همسرش را از دست دادهاست و ۳ فرزند دارد آشنا میشود و این دو تصمیم به آغاز زندگی مشترک میگیرند ولی فرزندان ایشان با این وصلت موافق نیستند.
بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام میدهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفتهاست تلاش خود را بیشتر مینماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که میکند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان میشود.