برچسب روناک سری

تئوری توطئه باستانی

گالیله به کشیش قاضی التماس می‌کرد که او را ببخشند، او باید نظر کشیش را درباره زمین تخت، قبول می‌کرد تا کشیش او را ببخشد. نظریه زمین گرد که ابتدا آن را کوپرنیک مطرح کرد، به‌شدت جنجالی بود و چون حرف‌زدن روی حرف خدا محسوب می‌شد، دانشمندان حکم ارتداد می‌گرفتند و در آتش سوزانده می‌شدند. به این شکل گالیله مجبور شد حرف خود را پس بگیرد.

در آرزوی ماگل نبودن!

«تصور کن دیواری جلوت نیست؛ چشمات رو ببند، با چمدونت برو دیوار و اگه می‌ترسی، چشمات رو ببند.» مهم نیست این دیالوگ ساخته ذهن من باشد یا نه؛ یا اصلا در متن داستان به ترس از دیوار به یک سمت دیگر جهان رفتن اشاره شده، به هر حال هر کسی آرزو دارد ایستگاه نه و سه چهارم را از نزدیک ببیند و با چمدان به استقبال قطار هاگوارتز در آن سوی دیواری آجری برود.

مبارزه با نژادپرستی

اگر شما در آمریکای دهه‌ شصت زندگی می‌کردید؛ احتمالا بیشتر با حوادث فیلم و کتاب «کشتن مرغ مقلد» همذات‌پنداری می‌کردید، جمعیت زیاد آفریقایی آمریکایی‌ها در طول تاریخ آمریکا همواره مورد نژادپرستی قرار گرفته‌اند. نژادپرستی چیزی است که با ترندهای این روزهای شبکه‌های اجتماعی، بیشتر به چشم می‌آید؛ موضوع اصلی کتاب و فیلم «کشتن مرغ مقلد» هم بیشتر در مورد نژادپرستی است، هر چند موضوع ناراحت کننده‌اش با لحن شیرین و کودکانه‌ رمان، به چشم نمی‌آید.

مرز خیال و واقعیت

ویل بلوم از کودکی به قصه‌های خیالی پدرش عادت کرده؛ این داستان‌ها همه را مجذوب خود می‌کنند، ادوارد بلوم هم که قصه‌گوی خوبی است و هم این نکته را می‌داند، از هر فرصتی برای قصه‌پردازی استفاده می‌کند تا دیگران میخکوب داستان‌هایش شوند. ویل بلوم که از کودکی این داستان‌ها را بارها شنیده است، قصد دارد همه آن‌ها را کنار هم جمع کند تا شاید یک راز را کشف کند؛ این‌که پدرش واقعا چه آدمی است؛ اما تنها چیزی که باید بداند و در نهایت می‌فهمد، این است که گاهی فقط باید ایستاد و به قصه‌ها گوش کرد.

پشت‌کردن به رؤیای آمریکایی

بیشتر ما بارها به این فکر کرده‌ایم که اگر فرصتش را داشتیم، به دل طبیعت می‌زدیم و مدت‌های زیادی را دور از کار، تـحـصـیـل و زنـدگـــی روزمـــره می‌گذراندیم. قبول دارم که تصورات جذابی هستند؛ اما اگر واقعا فرصتش پیش بیاید، همچین کاری را انجام می‌دهیم؟ بعید می‌دانم بسیاری از مردم، تمام پس‌انداز خود را بردارند یا آتش بزنند و بی‌هوا به دل طبیعت بروند تا دقیقا آن چیزی را تجربه کنند که در موردش خیال‌بافی کرده‌اند؛ شرط می‌بندم بیشتر ما نمی‌توانیم یک هفته بیشتر زندگی کریستوفر مک کندلس یا با نامی که خودش انتخاب کرده، سوپرترمپ را تحمل کنیم.

حماسه خانوادگی پرهزینه

انسان‌ها هم مثل ماشین‌ها خراب می‌شوند یا حتی از کار می‌افتند؛ اما همیشه می‌توانند تعمیر بشوند؛ شاید با کمک نیرویی مثل نیروی تخیل و چه ابزاری بهتر از سینما و فیلم‌هایی که بخشی از رویای یک نفر را به ما نشان می‌دهند. ایده فیلم «هوگو» هم درباره قدرت خیال است و سال دو هزارویازده، نامزد یازده جایزه اسکار شد که پنج تا را از آن خود کرد.

ایده نامیرا

گای فاکس از دیدن سربازانی که برای دستگیری‌اش آمده بودند، تعجب کرد؛ هنوز هم کسی نمی‌داند چه کسی نقشه‌اش را برای به هوا فرستادن پارلمان لو داده است. او می‌خواست پارلمان انگلیس را در روزی که جیمز اول افتتاحش می‌کند، منفجر کند و حداقل لندن ناامن‌تر از گذشته بشود. بعد از اعتراف گای فاکس تحت شکنجه، او و همدستانش جلوی همان پارلمان اعدام شدند و روز پنجم نوامبر، به روزی ماندگار و معروف به روز فاکس در بریتانیا تبدیل شد. انگار هنوز هم عروسک‌هایی را به شکل او درست می‌کنند و در آن روز آتش می‌زنند.

مونالیزای هلندی

دختری با گوشواره مروارید به مونالیزای هلند معروف است؛ احتمالا به خاطر مرموز بودن نقاشی و حتی هنرمندی که این اثر را کشیده است. نقاشی دختری با گوشواره مروارید معروف‌ترین اثر یوهانس ورمیر است. بیشترین داستان‌ها را درباره هویت مدل نقاشی ساخته‌اند که در زمینه‌ای تاریک و با پوششی نامتعارف در قرن هفدهم کشیده شده است. ورمیر در زمان خودش، چندان مورد توجه قرار نگرفت و تنها در شهر خودش دلف که در هلند است، شناخته شده بود. به نظر می‌رسد از خدمتکارانش یا اعضای خانواده پرجمعیتش به‌عنوان مدل استفاده می‌کرده است.