برچسب روز خبرنگار،

دلهره در کوچه ‌پس ‌کوچه‌های آتشگاه ⠀

در یکی از روزهای داغ تابستان مأموریت در محله‌ بوستان آتشگاه، جایی که برای شنیدن صدای مردم به دل کوچه‌های تنگ و پیچ‌درپیچ آن زده بودم، میانجیگری قلم من با دنیای آدم‌ها، با غرش ناگهانی یک سگ و هجومی از جنس وحشت مطلق روبرو شد؛ تجربه‌ای که به من یاد داد یک خبرنگار برای رسیدن به حقیقت، گاهی باید با ترس‌های بزرگش چشم در چشم شود.

نگاره ای نشسته بر بال خیال ⠀

ده یازده ساله بودم؛ سال های آغازین دهه شصت. کشور در التهاب جنگ می سوخت و فضای اجتماعی، متاثر از آن. در چنین فضایی قرار بود نسلی پا بگیرد و رشد کند که من هم یکی از آنها بودم. یک نوجوان ده یازده ساله که در یکی از همان روزهای آغازین دهه شصت، سرنوشت، مسیر متفاوتی پیش پایش قرار داد و او را خیلی زودتر از وقتش وارد دنیای آدم بزرگ های آن دهه کرد.