برچسب رها بیگی

قهوه پدری 1403

داستان قهوه پدری در مورد خانواده‌ای است که برای به‌دست آوردن سود مالی بیشتر، وارد حوزه واردات قهوه می‌شوند. تلاش‌ها و همفکری‌های آن‌ها به موفقیتی بزرگ منجر می‌شود و شخصیت اصلی به عنوان «پدر قهوه» شناخته می‌شود. اما در این مسیر، خانواده با مشکلات و چالش‌های فراوانی مواجه می‌شوند؛ از مشکلات کوچک و بزرگ کاری گرفته تا اختلافات و مسائلی درون خانواده.

ملکه گدایان 1399

البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی می‌کنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی می‌کند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا می‌شود و با او نامزد می‌کند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همه‌چیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر می‌رسد پدرش به کما رفته ‌است. البرز با گذشته‌ای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز می‌گردد هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و او را فرهاد بابایی خطاب می‌کنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....