برچسب رعنا امینی

گوزن های اتوبان 1403

عابس که راننده پیک‌ موتوری است، طی اتفاقی به دنبال ماشین یک بلاگر معروف می‌افتد. بلاگر فکر می‌کند، عابس خفت‌گیر است و این در حالی است که گوشی‌اش روی لایو است و‌ همه چیز به سرعت وایرال می‌شود…

قهوه ترک 1402

ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا می‌شود. او که پرستار است، کارش را از دست می‌دهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری می‌کند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه می‌کارد که برای رسیدن به آن هر خطری می‌کند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه می‌رود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمی‌گردد.

سوم آذرشهر 1397

دختر مهاجری که همسر ایرانی خود را در تصادف اتومبیلی در کشور آلمان از دست داده است. او برای مدیریت میراث خود از همسرش به کشورش (ایران) باز می گردد اما درک اینکه شوهر او فرزند دیگری از همسر سابقش داشته است و او از این ماجرا بی اطلاع بوده است ، اوضاع او را پیچیده تر می کند.

یلدا 1397

داستان فیلم در مورد مریم کمیجانی، زن جوانی است که به دلیل قتل شوهرش به مرگ محکوم شده‌است. او در شب یلدا به استودیوی یک برنامه زنده تلویزیونی آورده شده تا توسط تنها فرزند مقتول یعنی مونا ضیا، بخشیده شود اما مجموعه اتفاقات در صحنه و پشت صحنه این برنامه هر دو زن جوان را در چالشی جدی برای تصمیم‌گیری قرار می‌دهد.

فصل فراموشی فریبا 1392

فیلم، روایتگر داستان زنی به نام فریباست که گذشته‌ی نامتعارف و ناپاکی داشته است و به همین دلیل همسرش مرتضی به او بدبین است. مرتضی دچار سانحه شده و در بیمارستان بستری می‌شود و فریبا برای امرار معاش و تأمین هزینه‌های بیمارستان، مجبور است با وانت کار کند.

نیمرخ ها 1393

مدت بسیاری از مرگ مهران گذشته‌است و ژاله با کاوه (هومن سیدی) زندگی می‌کند. سر رسیدن یک دوست قدیمی باعث می‌شود تا او داستان همسر درگذشته‌اش را به یاد آورد: مهران (بابک حمیدیان) رمان‌نویسی است که در مراحل پایانی مبارزه با سرطان خون و در بستر مرگ است. مادرش بانو (رؤیا نونهالی) و همسرش ژاله (سحر دولتشاهی) از او نگهداری می‌کنند و در این میان مردی به نام آقاسید (سید ابراهیم عمادی) به آن‌ها در نظافت و پرستاری کمک می‌کند. میان بانو و ژاله بر سر مهران کشمکشی شکل می‌گیرد که با هر گام نزدیک‌تر شدن به مرگ مهران شدیدتر-اما درونی‌تر- می‌شود.
بانو برای برگرداندن زندگی به مهران تلاش‌های بسیاری را می‌کند، از سویی خواندن رمان بربادرفته برای یادآوری خاطرات قدیم و از سوی دیگر، دعوت دوست دوران کودکی او، همایون (سام قریبیان) و معشوقهٔ دوران کودکی او، صدا (شیرین اسماعیلی) برای ملاقات او.
اما تلاش‌های مادر اثری ندارند و مهران هر چه بیشتر به مرگ نزدیک می‌شود، مرگ را آسان‌تر می‌پذیرد و وضعیت زندگی خود را مانند «یخ‌فروش نیشابور» در شعر سنایی می‌داند.
ژاله را متقاعد می‌کند که پس از مرگ او نیز به زندگی خود-به ویژه از نظر عاطفی- ادامه دهد. مهران می‌میرد و ژاله و بانو از خانه نقل مکان می‌کنند. به جای آن‌ها در خانه دو نوازنده ساکن می‌شوند (که پیش از این به همراه صدا به خانه‌شان آمده بودند)

ژاله در می‌یابد که مهران پیش از مرگ از همایون خواسته بود تا بعد از مرگ او «هوای ژاله را داشته باشد.» اما ژاله، همسر تازه‌اش را خود انتخاب می‌کند و حالا، زندگی دیگری را آغاز کرده‌است.

جهان با من برقص 1397

دوستان جهانگیر (جهان)، به دعوت برادرش بهمن و برای تولد او، که احتمالاً آخرین تولدش باشد، دور هم جمع شده‌اند. این موقعیت موجب می‌شود آن‌ها خود و روابطشان را مرور کرده و درباره زندگی و خودشان (خصوصاً جهانگیر) فکر کنند.