خبر خاصی نیست 1393
فیلم داستان دو خواهر است که با دختران تحصیلکرده و در شرف ازدواج شان، زندگی آرام , خوبی را دارند. اما در یک مهمانی خانوادگی و حضور مردی جوان و غریبه به عنوان مهمان ناخوانده، زندگی این دو خانواده را بحرانی میکند...
فیلم داستان دو خواهر است که با دختران تحصیلکرده و در شرف ازدواج شان، زندگی آرام , خوبی را دارند. اما در یک مهمانی خانوادگی و حضور مردی جوان و غریبه به عنوان مهمان ناخوانده، زندگی این دو خانواده را بحرانی میکند...
داستان مردي پنجاه و پنج ساله ( صابر ساعدي ) است که در جريانَ يک حادثه اتومبيلش پنچر شده و ناگزير در مسيري قرار مي گيرد که به اجبار يک شب را در ويلاي چهار پيرمرد بازنشسته به صبح مي رساند که در طول اين چند ساعت اتفاقاتي بينِ وي و پيرمردها رخ مي دهد.
رضا و اسد، دو شیاد و کلاهبردار به تمام معنا هستند که با صحنه سازی از پیرزنان پول میگیرند و زندگی می گذرانند. در جریان دستگیری رضا در سر یکی از صحنهها و سپس آزادی او، رقابتی بین این دو برای کنار زدن دیگری شکل میگیرد و..
مهندس كيهاني براي تكميل و راه اندازي نيروگاه سه كارون3 به كارگاه مي آيد. در برخورد با خانم مهندس زندي كه بيست سال قبل نامزد بودند و اكنون بعد از 20 سال مجدداً در محيط كار همديگر را مي بينند. مهندس زندي كه شوهرش جدا شده و مهندس كيهاني زن و تنها پسرش را در يك تصادف از دست داد، اما براي اتمام پروژه نياز به مهندس صولت، همسر سابق خانم مهندس زندي است كه از او دعوت به كار مي شود.
بارکد داستان دو دوست به نامهاي حامد (با بازي بهرام رادان) و ميلاد (با بازي محسن کيايي) است که در سوداي رسيدن به پول هر کاري ميکنند که پر از لحظات کميک است. در طول قصهاي که حامد تعريف ميکند بيش از پنج شش خرده داستان وجود دارد که به صورت معکوس روايت ميشوند يعني اولين داستان متعلق است به اينکه حامد، نازي (با بازي سحر دولتشاهي) را از دست ميدهد و سپس همينطور داستان پس و پيش ميشوند تا بازگرديم به اولين قصه و به هم رسيدن حامد و ميلاد پس از چند سال.
داستان پسر و دختری را روایت میکند که قصد دارند با یکدیگر ازدواج کنند اما با مخالفت پدر روبه رو میشوند.
دانش در يک سلماني مشغول به کار است و روياي بازيگري دارد، او براي نزديک شدن به يک گريمور تئاتر شبها زنان گدا را به سلماني ميکشاند و پس از چيدن موهايشان آنها را به قتل ميرساند و روز بعد موهاي زنانه را به گريمور مي فروشد. بخش قابل توجهي از داستان در ذهن دانش ميگذرد و جهان فانتزي او را براي مخاطب ترسيم ميکند.
گلرخ كمالي پس از يك سال دوري به تهران برمي گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولي متوجه مي شود كه شريك او جواد مقدم به ناصر كلك زده و با هفتصد ميليون تومان گريخته است و قرار است به خاطر چك ها، ناصر زنداني شود. گلرخ به جبران يك سال دوري از همسرش با طلبكاران تماس مي گيرد و سعي در جلب رضايت آن ها دارد. در اين مسير پيشنهادات، تحقيرها، تهديدها و فجيع ترين اتفاقات را تحمل مي كند تا سرانجام موفق مي شود اما در همين زمان كه تصور مي كند، همه چيز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش مي آيد و ماجرايي را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل كرده است، شرح مي دهد. گلرخ در مي يابد، ناصر همراه منشي اش، فرشته و همه پول هاي مفقود شده، قصد فرار دارد و در اين مدت او و سايرين فقط يك بازيچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و ديگر طلبكاران تنها مي گذارد.