ساعت سحرآمیز 1379
داستان این سریال در مورد خانواده ای است که پدربزرگ این خانواده یک ساعت ساز قدیمی است و در بین ساعت های قدیمی که در خانه دارد ساعت سحرآمیزی وجود دارد که نوه این خانواده این ساعت را درست میکند و باعث ماجرای عجیبی میشود.
داستان این سریال در مورد خانواده ای است که پدربزرگ این خانواده یک ساعت ساز قدیمی است و در بین ساعت های قدیمی که در خانه دارد ساعت سحرآمیزی وجود دارد که نوه این خانواده این ساعت را درست میکند و باعث ماجرای عجیبی میشود.
«مختار» همراه پدرش «موسی» و «میرزا» به عنوان چوپان در کویر به کار گله مشغولند. میرزا به دلیل بیماری زنش از «قدیر» پسر صاحب گله، اجازه میخواهد به خانهاش سرکشی کرده و از احوال او با اطّلاع شود. او موافقت نمیکند. «میرزا» با توافق «مختار» راهی خانه میشود. تعدادی گوسفند و بز در توفان شن تلف میشوند. «قدیر»، «میرزا» را مسبب مرگ حشم میداند و او را مضروب میکند. «مختار» از میرزا جانبداری میکند و روبروی «قدیر» میایستد و مزد خود را مطالبه میکند. «قدیر» تاوان گلهی از دسترفته را از «مختار» میخواهد. «مختار» شکایت به پدر «قدیر» میبرد. «قدیر» به او اهانت میکند و او را میراند. «مختار» از پاسگاه ژاندارم میبرد و در نهایت قضیه به نفع «قدیر» تمام میشود. نبودن مراتع و خشکسالی موجب میشود که «قدیر» گله را به کشتارگاه بفروشد.
این سریال سرگذشت و داستان یک معلمی که روحیه مذهبی و سیاسی داشت را به تصویر می کشد …
«محله بهداشت» تلاش می کرد تا کودکان را با مقوله «بهداشت» و کاربردش در زندگی روزمره آشنا کند.
هدف «محله برو بیا» آشنایی بچه ها با واژه «قانون» و کاربردش در زندگی روزمره بود. این مجموعه همچنین بچه ها را با اتفاقاتی که ممکن است در خارج از منزل با آن روبرو شوند آشنا می کرد و به آموزش علایم راهنمایی و رانندگی در قالب طنز می پرداخت.
این سریال بر اساس وجه تسمیۀ مثلهای فارسی، در شش قسمت تهیه شده بود:
علمعلم، درد علم / زری که نبود توی علم
ناخوش خر خورده!
عجب سرگذشتی داشتی، کلعلی!
نه شیر شتر، نه دیدار عرب (تا مرا دم تو را پسر یاد است / دوستی من و تو بر باد است)
تخممرغدزد، شتردزد میشود.
قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم
آقای باروتی و مرحمتی دو مغازه دار دیوار به دیوار هستند که یکی مغازه لوازم صوتی و تصویری دارد و نقد فروشی است و دیگری عطاری دارد، نسیه فروش میباشد. این دو دوست هر بار با ماجراهایی مواجه میشوند که در محل کارشان رخ میدهد.
بهروز و همسایگان در یک خانه جدید زندگی می کردند که به علت تازه ساخت و دگرگونیهایی تخلیه شد. غلام شش لول بند و مهتاج نیز به خانه جدیدی رفتند و دوست داشتند همسایگان را نیز به آن طرف ببرند. هر قسمت از این فیلم، داستان جداگانه ای بود که به صورت طنز به نمایش در می آمد …