بهمن 1393
مادر ميانسال كه فرزندش از ايران رفته و در محل كارش با يكي از بيمارانش مشكل دارد. شوهر او ميخواهد نويسنده شود. زن احساس تنهايي و بيپناهي دارد، و اين باعث ميشود روزهاي زندگياش سرد و ملالآور شود.
مادر ميانسال كه فرزندش از ايران رفته و در محل كارش با يكي از بيمارانش مشكل دارد. شوهر او ميخواهد نويسنده شود. زن احساس تنهايي و بيپناهي دارد، و اين باعث ميشود روزهاي زندگياش سرد و ملالآور شود.
سه موقعيت مختلف از زندگي يك جوان امروزي ايراني در شهر تهران است. او به عنوان يك دانشجوي سينما، يك تاجر علاقه مند به نقاشي و يك آرشيتكت در تلاش است. در مواجهه با تاريخ و كلمه، نقش و عشق، و آسمان و زمين، به آرامش و تعادل دست يابد.
داستان زمان پس از ضربت خوردن حضرت علي عليهالسّلام را روايت ميکند و ظلمهايي که به ايشان از سوي افراد مختلف روا شده در فيلم ديده ميشود. فيلم يک شب پس از ضربت خوردن حضرتعلي تا زمان شهادت را به تصوير خواهد کشيد و قصه در مدت زمان 24 ساعت ميگذرد. داستان حول محور چهار شخصيت اصلي ميگذرد.
رضا و مریم، زوجی هستند دچار معلولیت ذهنی اما سهیل، پسر یازده ساله شان از لحاظ جسمی، کاملاً سالم و عادی ست. رضا و مریم زندگی عاشقانه ای را سپری می کنند تا وقتی که سهیل به دلایلی شروع می کند به بهانه گیری کردن از پدر و مادرش؛ اینکه نمی توانند مثل پدر و مادری عادی رفتار کنند …
ارژنگ صنوبر (رضا عطاران)، مردی ۵۰ ساله، در زندگی خود دچار تجربههای متفاوت و سخت عاشقانهای میشود و فیلم بازگوکننده آن ماجراهاست. او که از کودکی رؤیا (مهناز افشار) را دوست داشته، به دلایلی نمیتواند با او ازدواج کند و رؤیا با توجه به محدودیتهای اجتماعی دههٔ شصت، به همراه خانوادهاش راهی آمریکا میشود. ارژنگ که هرگز رؤیا را فراموش نکرده، دست به کارهای عجیب و غریبی میزند و در مقاطع مختلفی باز با رؤیا روبهرو میشود. اما هر بار ناکام میماند. او که حالا در دههٔ پنجم زندگیش ثروتمند شده، دردمندانه و مصرانه از رؤیا میخواهد که در ایران بماند و با او زندگی کند. سکانس پایانی فیلم به تصمیم رؤیا میپردازد.در آخر ارژنگ رویا را راهی آمریکا میکند اما رویا دوباره برمیگردد.
يونس راننده تاكسيه كهنه كار، در پايان يك روز كاري به زن جواني كمك ميكند تا به بيمارستان برسد. غافل از اينكه در بيمارستان اتفاقات زيادي در انتظار اوست.
سرکوب داستان یک روز از یک خانواده میباشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) میباشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر میپرداخته و مدتی است که از خانه رفتهاست. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد. دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شدهاست که بعد از چند هفته متوجه میشود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی میپردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو میباشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذراندهاست. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده میباشیم اما هیچیک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمیباشند.
مرتضی (جواد عزتی) پسری است که در گاراژ کار میکند و به مناسبت سالگرد نامزدیاش از گاراژ ماشین گرانقیمتی را به عنوان امانتی برمیدارد، در همین حین که نامزد او سوار بر ماشین است و مرتضی برای خرید آبهویج بستنی میرود به ناگاه ماشین شهرداری با آینه بغل ماشین او برخورد و آینه بغل او میشکند و خسارت زیادی به ماشین وارد میشود که بعد از ۲ روز مرتضی و نامزدش مهناز (نازنین بیاتی) برای عذر خواهی به منزل شاهانه شاهرخ (محمدرضا گلزار) میروند و در آنجا اتفاقاتی رخ میدهد.