برچسب رضا مرشدی

ملی و راه های نرفته اش 1395

ملی با بازی ماهور الوند، دختر سر به زیري است که در یک خانواده مذهبی و آبرومند زندگی می کند. دو برادر دارد که برادر بزرگ‌تر بسیار غیرتی و فرد کوچک‌تر هوادار ملی است. ملی با همکار خود در کلاس خیاطی با بازی السا فیروزآذر دوستی صمیمانه‌ای دارد. یک روز در حین برگشت از کلاس به منزل با برادر او روبه‌رو می شود و از قیافه اش خوشش می‌آيد. سیامک نام این برادر است که میلاد کی مرام، نقش او را بازی می کند.

بعد از رد و بدل کردن شماره و مکافات بسیار، این دو مخفیانه با هم سر قرار می روند و عاشق هم می‌شوند. بعد از مدتی هم کار به خواستگاری می‌کشد و با وجود مخالفت های خانواده ملی به اصرار او به این ازدواج رضایت می‌دهند. ملی وقتی وارد خانواده سیامک می شود تازه می فهمد که چه قدر خانواده‌های‌شان با هم فرق دارد و سیامک واقعی، چهره خشن و روان پریشی دارد. غیرتی بودن بیش از حد سیامک و دست بزن داشتن و خانواده خنثی و سرد سیامک در برابر دیوانه بازی های او ، همه و همه دست به دست هم می دهند تا ملی را در این راه نرفته عذاب دهند... .

شکستن همزمان بیست استخوان 1397

عظيم يه پناهنده افغان در تهران است که شب ها در شهرداري تهران کار مي کند. به عنوان برادر بزرگ خانواده، او به مادرش، برادرش فاروق و خانواده او کمک مي کند تا به صورت قاچاقي وارد آلمان شوند. اما در لحظه آخر فاروق در کمال شرمساري به او مي گويد قصد بردن مادرشان را ندارد. عظيم تصادفا متوجه مي شود که مادرشان نا 2 ماه ديگر از دنيامي رود و نيازمند پيوند است.در حالي که به دنبال عضو پيوندي براي مادرش است متوجه مي شود که ايراني ها به فرد خارجي از لحاظ قانوني نمي توانند عضو اهدا کنند و تنها فرد مناسب براي اين کار خودش است. حالا بايد بين جان خودش و مادرش يکي را انتخاب کند...

مطرب 1397

داستان این فیلم دربارهٔ یک خوانندهٔ کاباره‌ای به نام ابراهیم خوش‌لحن (خوش‌سینه) است که پیش از اوج گرفتن با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ همچون این طیف خواننده‌ها از صحنه کنار می‌رود اما چون به اندازهٔ کافی از شهرت و اقبال نیز برخوردار نبوده‌است، نمی‌تواند خوانندهٔ لس آنجلسی شود و در نهایت به خوانندهٔ مراسم تبدیل می‌شود. ابراهیم که با نامِ فامیلی خود مشکل دارد و آن را به خوش‌لحن تغییر می‌دهد سالها در حسرت اجرای دوباره روی صحنه می‌ماند تا اینکه یک روز، زیبا (دختر ابراهیم با بازی الناز شاکردوست) ترتیبی می‌دهد تا پدرش در برنامه «هفتهٔ فرهنگی ایران» در شهر استانبول، ترکیه روی صحنه برود. پسر ابراهیم (محسن کیایی) که راه پدر را دنبال کرده‌است ولی به سبک رپ فرصت را برای اجرای زنده و کسب شهرت از دست نداده‌است و ورود آنها به ترکیه سرآغاز ماجراها و مشکلات جدیدشان می‌شود.

غلامرضا تختی 1397

غلامرضا تختي پس از کسب چندين مدال در کشتي، به دليل حمايتش از مردم و مصدق و شرکت در سخنرانيها و تجمعات سياسي مورد غضب حکومت قرار ميگيرد. اما پيشنهادات متعدد حکومت را مبني بر تباني با آنان نميپذيرد و روز به روز منزوي تر و فقير‌تر ميشود. از طرفي هرآنچخپه در توانش است خواسته هاي ريز و درشت مردم را برآورده ميکند و به همين دليل محبوبيت شگرفتي نزد آنان دارد. حکومت اين جايگاه تختي در ميان مردم را برنمي تابد و زندگي‌را چنان به او سخت ميکند‌ که وي سرانجام در هتلي در تهران خودکشي‌ميکند...

پاسیو 1396

وقتی آقا مرتضی، پدر خانواده می‌میرد، دختر او (با نام مینا) و همسرش (با نام پوران و با بازی بهناز جعفری) می‌مانند و کلی بدهی‌های او. مرتضی هم به همکارش و هم به پسر یکی از اقوام همسرش که از قضا خواستگار دیرینه مینا هم بوده (با نام رضا) بدهکار است و تنها چیزی که از خودش باقی گذشته یک خانه نسبتا کلنگی در یکی از مناطق مرکزی تهران است. مینا قصد دارد خانه را بفروشد و با پولش بتواند با معشوق جدید خود به استرالیا سفر کند و از اینکه پوران، زن بابایش، بی‌خانمان شود هم واهمه‌ای ندارد. در این بین مینا دوستی دارد با نام حمیرا و هر دو در کنار خیابان برای یک شرکت تاکسی آنلاین ثبت نام خیابانی انجام می‌دهند. رضا که هنوز به مینا علاقه‌مند است ولی دایم جواب رد از او می‌گیرد از این نحوه کار کردن مینا شاکیست و مشکلاتی هم در این بین پیرامون حمیرا و مردی به نام علی (با بازی پوریا پور سرخ) وجود دارد....