برچسب رضا فیاضی

خوشنام 1400

سریال «خوشنام» داستان زندگی شخصی به نام «شهرام» است که از زندگی قبلی خودش بازگشته و به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته خود است.

مینی بوس 1388

گروه فیلمبرداری که به خارج از شهر رفته اند هنگام بازگشت نیکو، بازیگر خردسال فیلم را جا می گذارند. نیکو سوار مینی بـوس گروه فیلمبرداری می شود که عروسک ها در آن هستند. ناگهان عروسک ها به حرف میان و…

رانت خوار کوچک 1382

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می‌دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته‌است تلاش خود را بیشتر می‌نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می‌کند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می‌شود.

رضا فیاضی امروز از بیمارستان مرخص می‌شود

رضا فیاضی بازیگر سینما و تلویزیون، در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران جوان، درباره آخرین وضعیت جسمانی خود در مواجهه با بیماری کرونا گفت: خدا را شکر حالم خوب است و با نظر پزشکان امروز از بیمارستان مرخص می‌شوم. وی ادامه داد: از همه مردم…

آواز در باران 1387

داستان این سریال دربارهٔ زندگی پرافت و خیز یک سرهنگ تبعیدی در دوران پهلوی است که از فرمان تیر تعدادی از مبارزان سرباز می‌زند. وقتی این خبر به مقامات بالاتر گزارش می‌شود، سرهنگ خلع درجه می‌شود و به زاهدان تبعید می‌شود. او بعد از ۲۵ سال سکونت در زاهدان با یک تاجر چای دوست می‌شود و علاوه بر آن در تجارت نیز با هم همکاری می‌کنند. او اهل بوشهر است و وابستگی‌هایی به رئیسعلی دلواری دارد. علاوه بر این سرهنگ که ذوق نویسندگی هم دارد، شروع به نوشتن رمانی با موضوع مشکلات اجتماعی می‌کند.

مجموع این اتفاقات باعث می‌شود ساواک و نیروهای امنیتی نسبت به او حساستر شوند. پس از آن فردی که به عنوان رئیس سازمان امنیت زاهدان منصوب می‌شود، قبلاً نیز مناسباتی با سرهنگ داشته است. او فرزند یکی از گماشتگان اوست که کودکیاش را در خانه او گذرانده و مجموع اتفاقاتی که در آن زمان افتاده، باعث شده او بخواهد در این موقعیت با سرهنگ تسویه حساب کند…

آرایشگاه زیبا 1369

اسد خمارلو آرایشگری است که با آن که سن بالایی دارد، هنوز ازدواج نکرده و همین امر منجر به این می‌شود که هرکدام از دوستانش، شخصی را برای ازدواج، به او معرفی کنند. این قضیه تا جایی پیش می‌رود که پسر خسته شده و سعی می‌کند به زندگی خود سر و سامانی بدهد. در هر قسمت از داستان، پسر به همراه مادر و خواهرش به خواستگاری می‌رود ولی هیچ‌یک سودی ندارد تا این‌که با خانمی آشنا می‌شود.