اسپنچر 1400
ماجرای اصلی این سریال با گره خوردن در حوادث عجیب و جالب سال ۱۴۰۰ و بازگشت به آن ادامه پیدا میکند.
ماجرای اصلی این سریال با گره خوردن در حوادث عجیب و جالب سال ۱۴۰۰ و بازگشت به آن ادامه پیدا میکند.
سریال «خوشنام» داستان زندگی شخصی به نام «شهرام» است که از زندگی قبلی خودش بازگشته و به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته خود است.
گروه فیلمبرداری که به خارج از شهر رفته اند هنگام بازگشت نیکو، بازیگر خردسال فیلم را جا می گذارند. نیکو سوار مینی بـوس گروه فیلمبرداری می شود که عروسک ها در آن هستند. ناگهان عروسک ها به حرف میان و…
بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام میدهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفتهاست تلاش خود را بیشتر مینماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که میکند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان میشود.
رضا فیاضی بازیگر سینما و تلویزیون، در گفتوگو با باشگاه خبرنگاران جوان، درباره آخرین وضعیت جسمانی خود در مواجهه با بیماری کرونا گفت: خدا را شکر حالم خوب است و با نظر پزشکان امروز از بیمارستان مرخص میشوم. وی ادامه داد: از همه مردم…
رضا فیاضی در فیلم تئاتری در نقش ترامپ رییس جمهور سابق آمریکا به ایفای نقش پرداخته است.
داستان این سریال دربارهٔ زندگی پرافت و خیز یک سرهنگ تبعیدی در دوران پهلوی است که از فرمان تیر تعدادی از مبارزان سرباز میزند. وقتی این خبر به مقامات بالاتر گزارش میشود، سرهنگ خلع درجه میشود و به زاهدان تبعید میشود. او بعد از ۲۵ سال سکونت در زاهدان با یک تاجر چای دوست میشود و علاوه بر آن در تجارت نیز با هم همکاری میکنند. او اهل بوشهر است و وابستگیهایی به رئیسعلی دلواری دارد. علاوه بر این سرهنگ که ذوق نویسندگی هم دارد، شروع به نوشتن رمانی با موضوع مشکلات اجتماعی میکند.
مجموع این اتفاقات باعث میشود ساواک و نیروهای امنیتی نسبت به او حساستر شوند. پس از آن فردی که به عنوان رئیس سازمان امنیت زاهدان منصوب میشود، قبلاً نیز مناسباتی با سرهنگ داشته است. او فرزند یکی از گماشتگان اوست که کودکیاش را در خانه او گذرانده و مجموع اتفاقاتی که در آن زمان افتاده، باعث شده او بخواهد در این موقعیت با سرهنگ تسویه حساب کند…
اسد خمارلو آرایشگری است که با آن که سن بالایی دارد، هنوز ازدواج نکرده و همین امر منجر به این میشود که هرکدام از دوستانش، شخصی را برای ازدواج، به او معرفی کنند. این قضیه تا جایی پیش میرود که پسر خسته شده و سعی میکند به زندگی خود سر و سامانی بدهد. در هر قسمت از داستان، پسر به همراه مادر و خواهرش به خواستگاری میرود ولی هیچیک سودی ندارد تا اینکه با خانمی آشنا میشود.