برچسب رضا فیاضی

مجسمه 1371

مجسمه سه دوره از زندگي مردي بنام بهرام شيرازي را به تصوير مي كشد. جواني، ميانسالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و همزمان در شهرداري تهران كار مي كند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي كند. و در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و بعنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي شود كه يكروز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي شود. در مي يابد كه دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر بفرمان او نيست و مي خواهد براي خودش مستقلاً عمل كند. و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي شود.

گزل 1368

صفرجان پيش از رفتن به جبهه، اسب زيبا و تندروي خود گزل را به دوستش آنا، سواركار ماهر تركمن مي دهد. صفرجان در جبهه شهيد مي شود و آنا به مرور علاقه زيادي به گزل پيدا مي كند. آنا نيز چندي بعد راهي جبهه مي شود اما در مراجعت، در حالي كه يك پايش را از دست داده متوجه مي شود كه برادرش ستار گزل را فروخته است. ستار با مشاهده اندوه و ناراحتي آنا، به جستجوي گزل مي پردازد. سرانجام آنها موفق به يافتن صاحب فعلي گزل كه مردي يكدست است مي شوند ولي او ابتدا مخالفت مي كند و پس از آن به شرطي حاضر مي شود گزل را تحويل دهد كه آنا بتواند با پاي معلولش سوار اسب شود و با او مسابقه دهد. آنا تلاش بي وقفه اي با اين هدف آغاز مي كند اما دختر مرد يكدست از آنا مي خواهد كه از مسابقه دادن با پدرش صرف نظر كند تا او در مقابل، گزل را به او بازگرداند. آنا كه كشش عاطفي نسبت به اين دختر پيدا كرده، تقاضايش را مي پذيرد و سپس به اتفاق خانواده اش نزد مرد يكدست مي آيند و از دخترش خواستگاري مي كنند اما مرد به آنها جواب منفي مي دهد و پس از رفتنشان، به اتفاق دخترش از آنجا كوچ مي كند. آنا كه مصمم شده به هر نحو ممكن به دختر دست يابد، به تعقيب مرد يكدست و دخترش مي پردازد. مرد در حين فاصله گرفتن از آنا، كنترل گاري را از دست مي دهد و گاري واژگون مي شود و به روي او مي افتد. آنا خود را به آنها مي رساند. ولي تلاشش براي نجات جان مرد يكدست بي نتيجه مي ماند.

سبز کوچک 1386

محمد داستاني نوشته كه در مسابقه هاي بين مدرسه اي اول شده و بايد روز نيمه شعبان براي گرفتن جايزه اش به سالن بزرگ شهر برود. پدر به دليل دست تنها بودن صاحب كارش، محمد را وادار مي كند تا ظهر به عنوان وردست در حجره فرازمند بماند. نگراني محمد براي نرسيدن به سالن جشن بي مورد نيست. او تا ظهر موانع مختلفي سر راهش مي بيند و به هر ترفندي از اين مشكلات عبور مي كند. اما مرتضي پسر عمه اش كه از فرازمند دل خوشي ندارد مي خواهد با دزديدن قاليچه گران قيمت از فرازمند تلافي كند.

عبور از تله 1372

اسماعيل و ليلا و چند نفر ديگر به يك جواهرفروشي در بازار اراك دستبرد مي زنند، اما با حضور مأموران جواهرها در موقع فرار سارقان به داخل يك چاه مي افتد كه به قنات شهر منتهي مي شود. اعضاي گروه براي دست يافتن به جواهرها سيد موسي، مقني قديمي شهر، را با تهديد و تطميع و گروگان گرفتن پسرش وادار به همكاري مي كنند. داوود، كه نگران بيماري پدرش است، و دوستش يدالله مشكلاتي براي سارقان فراهم مي كنند. با وارد شدن استوار جلالي و ساير مأموران پليس به ماجرا، سارقان دستگير و سيد موسي و داوود نجات مي يابند.

کانون باید کارخانه تفکرسازی باشد

رضا فیاضی، بازیگر پیش‌کسوت تئاتر و تلویزیون، از نقش تأثیرگذار قصه‌گویی در پرورش تفکر، رشد مهارت‌های بازیگری و تربیت نسل پرسش‌گر امروز سخن گفت و بر اهمیت حفظ جایگاه خلاقانه کانون پرورش فکری به عنوان نهاد اندیشه‌ساز تأکید کرد.

همبازی 1388

امین پسر ۴ ساله تنها فرزند خانواده برای داشتن همبازی در خانه از پدر و مادرش می‌خواهد که با آوردن نوزاد به جمع خانواده او را از تنهایی بیرون بیاورد اما پدر و مادر به علت مشکلات مالی نمی‌پذیرند. امین با اصرارهای فراوان آن‌ها را بر سر دوراهی قرار می‌دهد که بین آوردن نوزاد یا داشتن یک کره الاغ، یکی را انتخاب کند تا او در خانه همبازی داشته باشد! البته پس از تجربه مدت کوتاهی نگهداری از یک کره الاغ در آپارتمان، پدر و مادر خود را متفاعد به فرزندآوری می‎کند و فیلم با یک صحنه فوق‎العاده در همین زمینه به پایان می‎رسد.

مرد پنجم 1373

بعد از كودتاي 28 مرداد سال 1332، پزشكي به نام «ابوالقاسم» طي اتفاقي دستگير و به همراهي گروهي از اعضاي يك تشكيلات مخالف رژيم شاه به جزيره‌اي در جنوب تبعيد مي‌شود. حضور «ابوالقاسم» به دليل تفاوتي كه در رفتار و منش او وجود دارد، تنش‌هايي را در ميان تبعيدشدگان به وجود مي‌آورد و اين فرصتي است براي ديگران تا به ارزيابي مجدد خود بپردازند و...