برچسب رضا غفوری

پشت دیوار شب 1376

پدر اسماعيل مديرعامل يك شركت ساختماني است و درست زمانيكه اسماعيل قصد رفتن به ژاپن را دارد، پدر بيمار مي شود و اسماعيل ناچار از رفتن به ژاپن صرف نظر مي كند، چراكه با رفتن او شركت منحل مي شود و نامزدش را هم از دست مي دهد. بدين ترتيب او مديرعامل مي شود و با زهرا ازدواج مي كند، اما بعد از گذشت چند روزي به دليل بدبين شدن دولت به عملكرد شركت ها ـ مردم براي دريافت سهام خود به شركت هجوم مي آورند و همسر اسماعيل مجبور مي شود كه تمام پس انداز خود را به سهامداران بدهد. در عين حال عموي اسماعيل هم پول هاي شركت را گم مي كند و اسماعيل ناراحت شده به خودكشي فكر مي كند، اما مردي در هيئت يك ناجي از غيب به كمكش مي آيد و آرزوي اسماعيل را كه اي كاش هرگز به دنيا نمي آمد عملي مي كند وليكن اسماعيل از موقعيت جديد خود پشيمان مي شود و ناجي كمك مي كند تا او به زندگي واقعي خود بازگردد.

سحرگاه پیروزی 1378

رسول كه به اتفاق همسرش زينب و پسر كوچكش محسن در دزفول زندگي مي كند، در تدارك جشن تولد پسرش است. او به همسر برادرش بهمن كه آموزگار است و در شهر ديگري زندگي مي كنند مي گويد كه براي شركت در تولد پسرش به دزفول بيايند. حمله هوايي عراق به دزفول شروع مي شود و رسول، همسر و كودكش را در جريان اين حمله از دست مي دهد. دشمن درصدد نابودي پادگان كرخه و تصرف پل كرخه به دليل اهميت استراتژيك آن است. چند تن از رزمندگان براي جلوگيري از پيشرفت عراقي ها آماده مي شوند. رسول نيز به رزمندگان ملحق مي شود. سيدرضا، دوست رسول به او تأكيد مي كند كه ما براي انتقام نمي جنگيم. يك سرگرد عراقي كه فرماندهي آن منطقه را بر عهده دارد از طرح رزمندگان آگاه مي شود. رزمندگان از مناطق مين گذاري شده عبور مي كنند و در نبرد سختي با نيروهاي دشمن، تعدادي از رزمندگان به شهادت مي رسند. پس از مدتي رزمندگان موفق مي شوند سنگر فرماندهي دشمن را نابود كنند. آنان بار ديگر در يك بيشه با نيروهاي عراقي روبرو مي شوند كه اين بار نيروهاي ايراني متحمل تلفات بسياري مي شوند. رسول و سيدرضا، رسول و سيد رضا، شاهد كندن چاله اي عميق توسط نيروهاي عراقي هستند كه قرار است به عنوان گور دسته جمعي از آن استفاده شود. رسول و سيدرضا خود را به پل كرخه مي رسانند و در حالي كه مقدمات تخريب پل را آماده مي كنند، سيدرضا با گلوله يك افسر عراقي به شهادت مي رسد و رسول نيز در يك نبرد تن به تن با يك افسر ديگر عراقي، موفق به كشتن دشمن مي شود ولي در آخرين لحظه، در حالي كه به شدت زخمي شده، موفق به تخريب پل مي شود.

فرار بزرگ 1376

علي بعد از دور كردن خانواده اش از منطقه ي جنگي، در درگيري با عراقي ها اسير مي شود. در آسايشگاه، اسراي ايراني در پي اجراي نقشه ي فرار هستند تا بتوانند اسامي خود را به نيروهاي خودي برسانند چرا كه عراقي ها وجود اين اردوگاه را از نيروهاي هلال احمر مخفي نگاه داشته اند. جنگ تمام مي شود، همسر علي با اميد بازگشت اسرا منتظر علي است اما هلال احمر و ساير مراكز مربوطه اطلاعي از او در دست ندارند. علي در اردوگاه، نفوذي عراقي ها را در بين اسراي ايراني شناسايي مي كند تا بدين ترتيب عراقي ها نتوانند از چگونگي عمليات آن ها مطلع شوند. اسرا بعد از شنيدن خبر رحلت امام (ره) و عزاداري براي ايشان عمليات فرار چند تن از اسراي ايراني از جمله علي را بوسيله ي تانكر آبي كه در آسايشگاه تردد دارد به مرحله اجرا درمي آورند اما مسافتي را دور نشده اند كه با فرمانده ي اردوگاه و افرادش درگير مي شوند وليكن علي با دوستانش با كمك چند كرد مرزنشين و عليرغم شهيد شدن چند تن از آن ها، اسامي را به سلامت به ايران مي رساند.

پرنده باز 1389

داستان فیلم درباره کفتر بازی است که به مکه می رود و به سفارش یکی از دوستانش به خاطر ازدواج مجدد یکی از اعمال حج را بجا نمی آورد و ماجراهای جالبی اتفاق می افتد.