دریاچه قو (نمایش) 1398
دوچرخه سواری به نام شاهچراغی، در راه سفر ادواری به مشهد مقدس به قهوه خانهای دور افتاده در جاده قدیم مشهد که توسط زنی بیوه و دخترش اداره میشود. پسر نوجوان زن در تعمیرگاه کنار قهوهخانه مشغول کاراست. در این میان مالک اصلی قهوهخانه تلاش دارد برادر معتاد خود را به آنها تحمیل کند.
در اين فيلم چند نفر هستند كه تصميم دارند با پاي پياده از روستايي به زيارت اما رضا (ع) بروند كه در راه با يكسري از افراد برخورد ميكنند و ماجراهايي برايشان پيش ميآيد.
مردی پس از سال ها تحصیل و کار به عنوان استاد دانشگاه در خارج از کشور به ایران باز میگردد و درگیر پیچش های زندگی خانوادگی و رابطه ای عشقی میگردد...
ستاره به خانه ی نوذر بازمی گردد. غلام و مرتضی به سیاوش قول داده اند برای او کاری انجام بدهند و حالا سیاوش ماموریتی عجیب به آن ها می دهد. از آن طرف ستوده به دنبال لوح های هخامنشی است، آدرس مال خری را پیدا می کند که در دهه 60 قرار بوده آن لوح ها را از سارقین بخرد...
داستان فیلم در مورد دختری به نام یاسمن است که پس از سالها به دلیل مرگ پدرش به ایران بازگشته است. پسر او دچار اوتیسم است و این مسئله، سفر را برایش دشوار میکند. یاسمین شناختی از پدرش ندارد و بیش از آن میراثی که پدر برایش گذاشتهاست باعث تعجب او میشود. اقامت کوتاه او در زادگاه پدر و دیدار با کسانی که پدرش را میشناسند او را به درک تازهای از انسان و مفهوم مرگ میرساند.
آلما به دلیل مرگ دخترش از دنیای موسیقی کنار گذاشته شده و در آسایشگاه زندگی می کند. پس از مرگ پدرش که استادش نیز بوده، گروه قدیمی تصمیم می گیرند اختلافات را کنار گذاشته و دوباره دور هم جمع شوند تا...
پس از نمايش فيلمي در تلويزيون كه براساس سرنوشت آوارگان لهستاني كه در زمان جنگ جهاني دوم به ايران آورده شدند تهيه شده است، جواني به نام سهراب در جستجوي بستگانش كه گمان مي كند از آوارگان لهستاني هستند، با سازنده فيلم تماس مي گيرد. با وساطت فيلمساز از پيرزني لهستاني به نام آنا كمك مي گيرد. آنا مي گويد كه سهراب از مادري ايراني زاده شده است كه هم اكنون در خانه سالمندان زندگي مي كند و سهراب را در طفوليت به زني لهستاني سپرده بوده است.