روزهای نارنجی 1396
آبان زني ميانسال، در محيطي مردانه ميکوشد در مدت ده روز با استخدام کارگران فصلي، بار پرتقال يک زمين چندهزار هکتاري را تحويل دهد، او در رقابت با ديگر همکاران مرد با مشکلات و مصائب عديدهاي روبرو ميشود.
آبان زني ميانسال، در محيطي مردانه ميکوشد در مدت ده روز با استخدام کارگران فصلي، بار پرتقال يک زمين چندهزار هکتاري را تحويل دهد، او در رقابت با ديگر همکاران مرد با مشکلات و مصائب عديدهاي روبرو ميشود.
داستان مردي را روايت ميکند که بعد از مرگ همسرش او را در يک قبر دو طبقه دفن ميکند اما پس از مدتي که سر مزار همسرش ميرود متوجه ميشود به اشتباه مردي غريبه در آن مکان (قبر ديگر) دفن شده است.
مرد دریک لحظه غفلت و غیظ با طپانچهای به همسرش شلیک میکند و به چشم او آسیب میزند. خانواده ودوستان مرد به او هشدار میدهند که همسرش اگر درخانه مانده برای انتقام از اوست … سکوت میان زن و مرد مزمن و مداوم میشود تا روزی فرا میرسد که باید تکلیف این سکوت یک ساله روشن شود.
مادر ميانسال كه فرزندش از ايران رفته و در محل كارش با يكي از بيمارانش مشكل دارد. شوهر او ميخواهد نويسنده شود. زن احساس تنهايي و بيپناهي دارد، و اين باعث ميشود روزهاي زندگياش سرد و ملالآور شود.
ارغوان به آموختن پيانو ميپردازد، اما پدر ارغوان که همسرش مريض است، دلبسته مربي ويلن سلي به نام ليلي شده و ارغوان را به همين بهانه براي آموختن ويلن نزد او ميبرد. ارغوان از اين رابطه مطلع شده و به شدت از پدر دلخور ميشود. تا جايي که به همراه خاله خود به شيراز رفته و ديگر حاضر به ديدن پدر نميشود و سپس براي ادامه تحصيل به وين سفر کرده و اين جدايي تا پايان زندگي او ادامه دارد. همسر ارغوان پس از مرگ او به ايران آمده و دست خطي را براي پدر ارغوان ميبرد.
زنی در کوهستان از دنیا رفته و همسرش نیز در هتل نزدیکی کوه به سر می برد. مرد ناگهان تصمیم می گیرد تا افرادی را در هتل به گروگان بگیرد که...
يونس راننده تاكسيه كهنه كار، در پايان يك روز كاري به زن جواني كمك ميكند تا به بيمارستان برسد. غافل از اينكه در بيمارستان اتفاقات زيادي در انتظار اوست.
سرکوب داستان یک روز از یک خانواده میباشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) میباشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر میپرداخته و مدتی است که از خانه رفتهاست. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد. دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شدهاست که بعد از چند هفته متوجه میشود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی میپردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو میباشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذراندهاست. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده میباشیم اما هیچیک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمیباشند.