هشت پا 1383
این فیلم داستان سه زن است با تشکیل یک شرکت تجاری، اقدام به اختلاس از یک مؤسسه اعتباری میکنند…
این فیلم داستان سه زن است با تشکیل یک شرکت تجاری، اقدام به اختلاس از یک مؤسسه اعتباری میکنند…
چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.
داستان این فیلم دربارهٔ خانوادهای است که گران شدن سکه و ارث و میراث، تبدیل به مهمترین دغدغه زندگی شان شدهاست و صمیمیت و احترام به یکدیگر را از خاطر بردهاند. از طرف دیگر «کلاس هنرپیشگی» داستان یک عشق مثلثی را روایت میکند که یک ضلع این مثلث پسری عاشقپیشه اما بیپول و ضلع دیگرش مردی ثروتمند که هر دو خواهان رسیدن به عشق مشترکشان هستند.
هدايت هاشمي صاحب آژانس املاك و شخص سرشناس و بسيار متمولي است كه همسرش منير قصد دارد برايش زن ديگري بگيرد كه دليلش را بيان نمي كند. ولي هدايت از اين موضوع ناراضي است و حاضر به انجام چنين كاري نيست. هدايت تنها يك آرزو دارد و آن هم خوانندگي است. هدايت و منير سه دختر دارند با نام هاي مينا كه در پي يافتن شوهر است، مرضيه كه قصد ازدواج با آهنگساز و خواننده اي به نام آرش را دارد و مريم كه قرار است با بپيشكار پدرش، ازدواج كند. حبيب كاپيتان بازنشسته كشتي و برادر جانباز هدايت است كه در حادثه پنجم ژوئن خانواده اش را از دست داده است. حبيب فكرهايي در سرش دارد و مي خواهد براي يادمان شهداي پنجم ژوئن كنسرتي را بر روي يك كشتي در آب هاي خليج فارس راه اندازي كند و براي اين كار از دوستان قديمي اش كمك مي خواهد. او شعرهايي حماسي ـ ملي براي اين كنسرت سروده است و نيازمند آهنگساز است. با آمدن خانواده آرش براي خواستگاري همه چيز مهيا مي شود؛ هم آهنگساز و هم استوديو. از طرفي هدايت از تنها خواهر آرش، پروانه خوشش مي آيد و جواب مثبت را براي ازدواج آرش و مرضيه مي دهد. حامد هم براي اينكه رضايت هدايت را براي ازدواجش با مريم جلب كند سعي مي كند براي خواهر بزرگتر يعني مينا شوهري پيدا كند. به همين خاطر يكي از دوستانش به نام رضا را براي آشنايي به سراغ مينا مي فرستد ولي از آنجا كه رضا بسيار ساده لوح و بي دست و پا است همه چيز را خراب مي كند و...
رضا و اسد، دو شیاد و کلاهبردار به تمام معنا هستند که با صحنه سازی از پیرزنان پول میگیرند و زندگی می گذرانند. در جریان دستگیری رضا در سر یکی از صحنهها و سپس آزادی او، رقابتی بین این دو برای کنار زدن دیگری شکل میگیرد و..
همسر رضا (فاطی) بدنبال طلاق گرفتن از اوست. آنها برای طلاق خود پیش یک قاضی می روند و در تلاشند تا نشان دهند که تفاوت های غیرقابل انکاری با یکدیگر دارند. در انتها فاطی فقط باید ثابت کند که باردار نیست تا حکم طلاق جاری شود.پس از 9 سال زندگی مشترک رضا بشدت احساس تنهایی می کند و مسیر خود را گم کرده است. بذر تردید توسط قاضی در فکر رضا کاشته می شود که به آنها اعلام میکند " طبق قوانین اسلامی ، زوجین سه ماه و ده روز فرصت دارند برای تغییر نظر و ابطال حکم طلاق وقت دارند". فاطی حتی نمی داند چرا می خواهد رضا را ترک کند. او فکر می کند که رضا دیگر برای او جذاب نیست.
رضا با دلشکستگی در ساعات پایانی شب به کافه ای می رود. آنجا خدمتکار جوانی را در حال گریه می بیند و سعی می کند تا با او آشنا شود اما بعد متوجه می شود که آن دختر صاحب کافه است. ویولت (ستاره پسیانی) با اینکه با رضا اختلاف سلیقه دارد (او تفریحات خارج از محیط های بسته دوست دارد اما رضا از پیاده روی و ماهی گیری متنفر است) اما قبول می کند که دوباره او را ملاقات کند. آنها با هم وارد یک رابطه ی احساسی می شوند. دقیقا زمانی که رضا آماده می شود تا ویولت را به منزل خویش دعوت کند ، سر و کله ی فاطی پیدا می شود و رضا به شکل غیرمحترمانه ای ویولت را رد می کند.
در پایان فیلم رضا زن سومی (نسیم میرزاده) را تحت شرایطی عجیب ملاقات میکند.آنها با هم در حال اسب سواری هستند که ناگهان رضا مریض شده و او رضا را به بیمارستان می برد. او ابتدا بنظر می رسد که مُرده است اما توسط یک شاهزاده ی زیبا به زندگی بازگشته و شاید همین راهی برای ادامه نسل او باشد.
منبع : مجله تاپ نازبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
رضا داوودنژاد،بازیگر سینما و تلویزیون بر اثر عوارض ناشی از پیوند کبدی که چند سال پیش انجام داده بود، دوباره در بیمارستان بستری شد.