گوی مرگ 1390
"گوی مرگ" داستان زندگی مرد جوانی است که خواسته یا ناخواسته درگیر سرقت شده و طی تصادفی ناپدید میشود و در ادامه حضور پلیس ماجراهای جالب دیگری را سبب میشود که مضمون تله فیلم 90 دقیقهای به کارگردانی محمدرضا آهنج را شکل میدهد.
"گوی مرگ" داستان زندگی مرد جوانی است که خواسته یا ناخواسته درگیر سرقت شده و طی تصادفی ناپدید میشود و در ادامه حضور پلیس ماجراهای جالب دیگری را سبب میشود که مضمون تله فیلم 90 دقیقهای به کارگردانی محمدرضا آهنج را شکل میدهد.
فهم و درک فرصت کوتاه زندگی، علی را که استعداد خوبی در عطرسازی دارد و در آستانه پدر شدن است، با چالشهای جدیدی مواجه میکند؛ او در همین فرصت کوتاه باید تمام کارهای باقیماندهاش را به سرانجام برساند.
داستان فیلم با روایت زندگی رضا عیاران [با نقشآفرینی مرحوم سیروس گرجستانی] آغاز میشود. رضا عیاران که پیرمردی محترم و دوستداشتنی است در یکی از محلههای قدیمی تهران زندگی میکند و سرپرست یکی از خانوادههای محترم محله خودش هم لقب میگیرد.او سه فرزند دارد که هر کدام شخصیت خاص خودشان را دارند؛ فردین عیاران [با نقشآفرینی امیر جعفری] فرزند ارشد و عاقل خانواده است. فرزاد [با هنرنمایی بهرام افشاری] فرزند دوم و میانی خانواده عیاران است که جوانی احساسی، غیرتی و طمعکار است. فرزانه [با نقشآفرینی نازنین بیاتی] کوچکترین فرزند خانواده عیاران لقب میگیرد که همواره با فرزاد درگیر میشود.
با مرگ رضا عیاران، فرزندان او درگیر مسائلی میشوند که در نهایت آنها را به کوهی از قرض و بدهی میرساند. بنابراین فردین و فرزاد به عنوان پسران رضا عیاران تصمیم میگیرند تا با ورود به جهان خلافکاریها از بدهی سنگین خود بکاهند.
این فیلم داستان زندگی شهید برونسی میباشد.برونسی فرماندهای است که لحظهای در اصول خود تردید نمیکند، برونسی از جبهه به شهر میآید تا همرزمان عملیات خیبر را جمع کرده و برای عملیات بدر به جبهه بروند اما هر یک از آنها مسائلی دارند که برونسی باید حل کند.
لیلی از طریق کتابی مرموز در مییابد که او و خانوادهاش تاکنون در زمان و مکانهای بسیاری زیستهاند و اکنون «نوبت لیلی» است تا با رمزگشایی از کتاب و یافتن تابلوی ارزشمند نیاکانش دست به انتخابی بزند که به تمام این زندگیهای زیسته معنا بدهد و ...
مجموعه برف بی صدا می بارد قصه اي درام، اجتماعی و خانوادگی دارد کـه در آن داستان زندگی یک خانواده پنج نفره بـه تصویر روایت شده اسـت.
کله پزی که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کند دختری دارد که خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین علاقه است که با مخالفت پدر روبرو می شود. در ادامه پدر دختر در تصادفی می میرد و ضارب متواری می شود تنها شاهد اتفاق مردی است با یک چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. به همین دلیل تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می شوند و داستان وارد فاز کلانتری می شود. افسر پرونده و چند تن از مأمورین کلانتری به دنبال قاتل می گردند. تا اینکه …