یک روز طولانی 1394
شاهین(رضا بهبودی) نقاشی است که سالها ساکن کشور آلمان بودهاست و به ایران برگشته است. او پایش به ماجرایی باز میشود که برای تصمیمگیری فقط یک روز فرصت دارد.
شاهین(رضا بهبودی) نقاشی است که سالها ساکن کشور آلمان بودهاست و به ایران برگشته است. او پایش به ماجرایی باز میشود که برای تصمیمگیری فقط یک روز فرصت دارد.
فیلم در مورد دانشجوی به نام نوید ( نوید محمدزاده ) است که به دلیل فعالیت های سیاسی از دانشگاه اخراج شده است، او نامزدی به نام ستاره دارد ( باران کوثری ) که از طرف پدرش تحت فشار است و نوید تلاش می کند که بتواند مشکلاتش را حل کند...
«تينا» همسر «خسرو پارسا» خواننده مشهور پاپ پس از اطلاع از رابطه پنهاني همسرش با دختر دانشجوئي به نام «حنا» اقدام به خودکشي ناموفق مي کند وپس از قطع نخاع ورفتن در کما به خانه بازمي گردد.«خسروپارسا» با آوردن «حنا » به عنوان پرستار خصوصي «تينا» با يک تير چند نشان مي زند، اما چندي بعد «تينا» در بسترش به طرز فجيعي به قتل مي رسد و«حنا» به عنوان قاتل بازداشت واعدام مي شود ؛درحالي که تا روز آخر مدعي بود که قاتل نيست.
اشکان (هومن سیدی) به عنوان سرباز مسئول نگهبانی دادن در یک پست مرزی نزدیک عراق میشود. هیچکس در آن منطقه زندگی نمیکند. اما اشکان روزی یک دختر روستایی را از دور دست میبیند.
قهرمان غمخوار قلاويز جوان خجالتي شهرستاني، با رتبه اول در رشته علوم آزمايشگاهي از دانشگاه فارغ التحصيل شده است. نيلوفر پاكزاد همكلاسي اوست كه در آزمايشگاه بيمارستاني كه پدرش مديريت آن را بر عهده دارد، مشغول به كار است. بين قهرمان و نيلوفر رابطه عاطفي پنهان و ناگفته اي وجود دارد كه خجالت قهرمان مانع از بروز آن مي شود. قهرمان سالهاست پيشخدمت رستوراني گياهيست و از اين راه خرجش را درمي آورد. نيلوفر به او قول داده و محض اتمام درسش او را در آزمايشگاه بيمارستان استخدام كند. ولي در روز مصاحبه به مشكلي برمي خورد و ديرتر از رقيبان مي رسد.
رقيب او اشكان است كه شاگرد تنبل دانشگاه بوده و سعي دارد به واسطه نفوذ و تمكن مالي پدر و مادرش جايگاهي در آزمايشگاه به دست بياورد. مدير آزمايشگاه كه بسيار پايبند قانون است، مي خواهد اولين شخص حاضر در مصاحبه را بپذيرد. قهرمان وقتي به آزمايشگاه مي رسد كه كار از كار گذشته و پدر فرزين قول خريد مقداري از سهام آزمايشگاه را هم به دكتر پاكزاد داده است. حتي قول و قرار مهماني قبولي و جشن فارغ التحصيلي فرزندانشان را هم در همان شب در سالن آمفي تئاتر بيمارستان گذشته اند. با خواهش هاي نيلوفر دكتر پاكزاد راضي مي شود كه هر دو نفر به صورت آزمايشي در آزمايشگاه كار كنند تا بهترين نفر انتخاب شود.
سپهر و گولاخ همكاران نيلوفر در آزمايشگاه، چشم ديدن قهرمان را ندارند و ترجيح مي دهند با اشكان همكار شوند. به همين علت سعي مي كنند مانع موفقيت قهرمان شوند. سپهر موذيانه سعي مي كند از نقاط ضعف قهرمان استفاده كند. مثلاً برايش قصه ها مي بافد كه مدت ها پيش عاشق نيلوفر بوده و با هم قرار ازدواج داشته اند ولي نيلوفر زير همه چيز زده است. از طرفي نيلوفر كه به علاقه قهرمان شك ندارد سعي مي كند در ابراز علاقه اش به او كمك كند و بي صبرانه منتظر شنيدن پيشنهاد ازدواج از زبان اوست. قهرمان بارها تمرين مي كند كه بر ضعف هايش غلبه كند اما هر بار با كارشكني رو به رو مي شود. جشن فارغ التحصيلي برگزار مي شود و...
شهروز و رضا علی رغم نابینایی سعی در سرقت از یک جواهرفروشی دارند. کارمند هتل اشکان بارها و بارها سعی می کند خود را بکشد. او با شهروز و رضا ملاقات می کند و در جنایت آنها شرکت می کند. از نظر اشکان ، این تنها وسیله دیگری برای خودکشی است. اما این تمام داستان نیست
داستان مردي را روايت ميکند که بعد از مرگ همسرش او را در يک قبر دو طبقه دفن ميکند اما پس از مدتي که سر مزار همسرش ميرود متوجه ميشود به اشتباه مردي غريبه در آن مکان (قبر ديگر) دفن شده است.
روایت «آندرانیک»، در سال 1328،در شهر ارومیه اتفاق میافتد. کشیش آرمن پطروسیان (رضا بهبودی)، به همراه دخترش، سونیا (الهام کردا) و خادم کلیسا، یوریک، در یک کلیسای کوچک زندگی میکنند، تا اینکه ورود سروان شاهرخ تاش (سعید چنگیزیان)، این خانواده مسیحی را در تنگنایی اخلاقی قرار میدهد. سروان شاهرخ تاش، که سالها قبل و در مبارزات جنگل، دوشبهدوش پدر آرمن جنگیده است، اکنون به قوای دولتی پیوسته و با نقشه دستگیری یک شاعر آزادیخواه به نام آندرانیک که بهتازگی به ایران واردشده، قصد دارد ستارهها و مقام ازدسترفتهاش را زنده کند.