برچسب رضا افشار

لذت حقیقت 1388

مرجان کاظمی (حمیدی) پرستاری باسابقه است که با وجود مشکلات شخصی در محل کار خود درگیر اتفاقی می‌شود که سرنوشت یک انسان را تغیر می‌دهد. او پای حقیقت و راستی می‌ایستد تا حق به حقدار برسد.

بی نامی 1395

این فیلم روایتگر داستان زن و شوهری است که سال‌ها پیش دانشجوی تئاتر بودند و با هم ازدواج می‌کنند و در یک کافی شاپ مشغول به کار می‌شوند، اما بر حسب اتفاق یکی از همکاران آنها گم می‌شود. قهرمان قصه به بهانه یافتن او به دنبال خود نیز در گذشته می‌گردد و سعی می‌کند از یک بحران خارج شود.

پدران 1398

رویارویی دو نسل می‌تواند حادثه بیافریند؛ در "پدران" حادثه‌ای دو نسل را رو در روی یکدیگر قرار می‌دهد.

ساعت گیج زمان 1388

سایه که به غیر از پیشرفت در کارش به چیز دیگری نمی‌اندیشد، در پی اتفاقی که رخ می‌دهد قصد جدایی از همسرش را دارد. به یکباره چند روز برایش مکررا تکرار می‌شود. او بالاخره متوجه اشتباهاتش می‌شود و دست از لجاجت و جدایی از همسرش برمی‌دارد.

گلشیفته 1396

داستان دربارهٔ چهار زن با مشکلات متعدد است. گلی دلگشا (نازنین بیاتی) رتبهٔ اول کنکور شده‌است و با پدرش حبیب دلگشا (مهدی هاشمی) از یزد به تهران آمده‌اند تا گلی به دانشکدهٔ معماری تهران برود. اما گلی و پدرش بر سر مستقل شدن گلی مشکل دارند. راحله گلشیفته (مهناز افشار) رئیس دانشکدهٔ معماری تهران است که با شوهرش فؤاد افشار (سیامک انصاری) که معاونت وزارت ورزش را بر عهده دارد بر سر استقلال و موفقیت زنان در جامعه اختلاف نظر دارد. مژگان میرزایی (شیلا خداداد) ورزشکار رشتهٔ ووشو است و برای مسابقات المپیک بلغارستان انتخاب شده اما شوهرش، ضیاء شریفی (محمد بحرانی) با تنها رفتن او به خارج از کشور مشکل دارد و معتقد است مژگان باید به وظایف مادری‌اش پایبند باشد. سعیده راست‌کردار (بهاره کیان‌افشار) نیز دختری است که به تازگی تغییر جنسیت داده و برادرش وحید راست‌کردار (امیر مهدی ژوله) پس از مرگ پدرشان تمام ارث و میراث او را بالا کشیده و سهمی به سعیده نداده‌است. تمام مشکلات این زنان دست به دست هم داده تا آن‌ها با هم متحد شوند و …

انقلاب زیبا 1393

این مجموعه ماجراهای زندگی زیبا و حامد را روایت می‌کند که در یک شرکت معماری همکار هستند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند با هم ازدواج کنند، اما جابر ناپدری زیبا در کودکی، زیبا و مادرش را ترک کرده و از کشور خارج شده‌است. از طرفی پدر حامد و پدر و مادر واقعی زیبا در مبارزات قبل از انقلاب در زندان‌های حکومت پهلوی کشته شده‌اند. و او (حامد ) با مادر خود زندگی می‌کند. زیبا در خانواده‌ای با تفکرات مدرن بزرگ شده و در این زمینه تفاوت‌هایی با حامد دارد، اما با وجود این هر دو به یکدیگر علاقه‌مندند. حامد و زیبا در تدارک برگزاری مراسم عروسی هستند که اتفاقی غیرمنتظره روی می‌دهد. بازگشت پدر زیبا از خارج پس از سال‌ها باعث یادآوری خاطره و ماجرای تلخی در گذشته می‌شود که خانواده‌ها را تا مرز از هم پاشیدگی پیش می‌برد.

هیولا 1397

هوشنگ شرافت، معلمی سرشناس و شرافتمند است که در تنگنای مالی قرار دارد و این مسئله بر خانواده‌اش تأثیر به‌سزایی گذاشته‌است. هوشنگ مادری مریض دارد که توان خرید داروهایش را ندارد و روزی یکی از دانش‌آموزانش به‌نام هوشمند کامروا به او ۳ تراول ۵۰ هزار تومانی می‌دهد و شرایط خرید داروها را پیدا می‌کند، اما می‌فهمد که تراول‌ها تقلبی بوده و برای خرید داروهایش مجبور به خرج آنها می‌شود. در همان حین، با پدر هوشمند یعنی، کامران کامروا، که فردی بسیار پولدار است، آشنا می‌شود و ارتباطاتی با او پیدا می‌کند که باعث می‌شود شریف بودن را کنار بگذارد و ناخواسته ثروتی بادآورده می‌آورد و درگیر یک زندگی جنایی می‌شود.

عیسی می آید 1380

عيسي، اسير ايراني، از اردوگاه اسارت عراقي ها مي گريزد و به سمت مرز ايران حركت مي كند. در بين راه نامه دخترش حنا را مي خواند كه از او خواسته زودتر به ايران برگردد و او را با دختر به باغ‌وحش و شهربازي ببرد. عيسي كه سخت مجروح شده، خود را تا لب مرزي آبي مي رساند. سپس در كنار حنا و همسرش مرجان حاضر مي شود و با عجله آنها را آماده سفر به تهران مي كند. حنا كه پنج سال عيسي را نديده با او غريبي مي كند. در بين راه، شعبده بازي به نام «صاحب‌سلام خدابنده» آنها را سوار اتومبيل خود مي كند و در بين راه دائم به مرجان گوشزد مي كند كه از عيسي فاصله بگيرد تا عيسي به خاطر عشق به او در رنج نباشد. آنها سرانجام به تهران مي رسند. پس از آنكه مرجان و حنا در شهربازي خوابشان مي برد، صاحب‌سلطان، عيسي را كه دچار خون ريزي شديد شده با خود مي برد. فردا صبح مرجان و حنا از خواب برمي خيزند و به رؤياي مشتركشان مي انديشند، در حالي كه عيسي نيز در كنار رودخانه چشمانش را مي گشايد.