آتش در گلستان (خداحافظ مادر) 1400
سریال «آتش در گلستان» داستان «طاهره دباغ» است که او را با لقب مادربزرگ انقلاب می شناسند. او چریک مسلح و زندانی سیاسی در زمان حکومت پهلوی بود.
سریال «آتش در گلستان» داستان «طاهره دباغ» است که او را با لقب مادربزرگ انقلاب می شناسند. او چریک مسلح و زندانی سیاسی در زمان حکومت پهلوی بود.
این مجموعه دربارهٔ دختری به نام عاطفه (افسانه پاکرو) که با قبول شدن در دانشگاه، در رشتهٔ حقوق از شیراز به تهران میآید و به دنبال محقق شدن رویاهای خود از جمله پولدار شدن است و با مردی (مهدی فخیم زاده) که هم سن پدرش است در هواپیما، آشنا میشود و تصمیم میگیرد با او ازدواج کند ...
علی سلیمانی در این سریال نقش یک مشاور پیشگیری از اعتیاد را دارد و طوفان مهردادیان هم پدر اوست. و همه داستان در دفتر این مشاور اتفاق می افتد که …….
توران که به ناتاشا شهرت دارد و یک خلافکار حرفهای میباشد، پس از سالها به ایران بازمیگردد. او با عبدالله پلنگ که یک خلاف کار سابقهدار بوده و سالهاست کار خلاف را کنار گذاشتهاست، شروع به سرقت مسلحانه میکنند. پس از مدتی پسر عبدالله دستگیر شده و در یک سرقت مسلحانه، داماد او توسط پلیس زخمی میشود و ناتاشا نیز عبدالله را به کشتن داماد زخمیاش وادار میکند. پس از قتل وی توسط عبدالله، خود او نیز در چاه خانه پدرخوانده ناتاشا به طرز فجیعی کشته میشود. پس از قتل عبدالله پلنگ توسط ناتاشا، خود او نیز تحت تعقیب قرار میگیرد. اصغر که خیلی ترسیده است و ناتاشا او را تهدید کرده، با همسرش می رود تا خودکشی کنند ولی پسر بچه و دختر جوانی مانع این کار می شوند. اصغر تصمیم میگیرد بچه را همراه با خودش بکشد ولی کبری مانع او میشود. عیسی و کبری با صحنهای هراسانگیز روبرو میشوند و به خانه میروند و تصمیم میگیرند به پلیس خبر دهند. پلیسها در حین جستوجو عیسی را پیدا میکنند و به قضیه شک میکنند ولی عیسی از ترسش دروغ میگوید. اصغر که نتوانست خودکشی کند چارهای ندارند جز اینکه پسر را بکشد. به سراغ او میرود ولی باز هم کبری جان او را نجات می دهد. اصغر چندی بعد به هوش میآید و فرار میکند. عیسی پیش مادرش میرود و قضیه را به مادرش میگوید. آنها پیش پلیس میروند و همه چیز را میگویند. پلیس اصغر را پیدا میکند ولی او همه چیز را انکار میکند. پلیسها فردا برای گشتن خانه اصغر میروند و چیزی پیدا نمیکنند. ناتاشا مشکوک میشود و به کمک اصغر فرار میکند ولی تحت تعقیب قرار میگیرد. وی در حین فرار مجبور میشود پلیسها را مجروح کند. معامله در حال انجام است که پلیسها از راه می رسند و همه را دستگیر میکنند ولی ناتاشا فرار میکند. ناتاشا به سراغ سودابه میرود و او را گروگان میگیرد. او میخواهد فرار کند ولی سودابه او را از هلیکوپتر بیرون میاندازد و او توسط پلیسها کشته می شود ولی قبل از کشته شدن اصغر را نیز میکشد.
این فیلم ماجرای حمله طالبان به کنسولگری ایران در مزارشریف و کشته شدن دیپلماتهای ایرانی است.
دستیار کارگردانی با بازی کامبیز دیرباز به دختر پولداری با بازی هانیه توسلی قول داده است که او را بازیگر کند. دختر اما استعداد بازیگری ندارد اما حاضر است برای اینکه بازی کند پول تهیهی فیلم را بدهد. دختر پول فیلم را از طریق همدستی با پسر برای ربودن خودش و اخاذی از پدرش تامین میکند و این شروع، آغاز ماجراها و معماهایی است که اتفاق میافتد…
بردیا پسربچه ای است که گم شده و پدرش (شهاب حسینی) هراسان در حال دویدن در خیابان است و این مسئله را به پلیس اطلاع میدهد که فرزندش گم شده. این موضوع باعث ورود افراد دیگری به ماجرا میشود و…
سرو زیر آب داستانی پیرامون شهدای مفقود الاثر و سرگردانی خانواده های آنها در پی خبر و نشانی از آنهاست؛ "ستاد معراج شهدا" گروهی بودند که جنازه های شهدا را کشف و تشخیص هویت میکردند و پیکرهای کاملاً سوخته، بی پلاک که حتی نمیشد از آنها انگشت نگاری کرد به پایگاه آورده میشدند و این گروه وظیفه داشتند تا به هر طریقی که شده هویت اجساد شهدا را شناسایی کنند و پس از بررسی های دقیق و قطعی به خانواده هایشان خبر و تحویل دهند و ...