اعتراف میکنم 1405
سریال اعتراف میکنم، ماجرای یک گروه تحقیق و بازجویی است که در هر قسمت پروندهای پیچیده را بررسی میکنند تا مجرمان خطرناکی را وادار به اعتراف کنند.
سریال اعتراف میکنم، ماجرای یک گروه تحقیق و بازجویی است که در هر قسمت پروندهای پیچیده را بررسی میکنند تا مجرمان خطرناکی را وادار به اعتراف کنند.
سریال «وحشی» داستان فردی به نام داوود اشرف را روایت میکند که بهطور اتفاقی مرتکب قتل میشود و به زندان میافتد. این اتفاق، زندگی و شخصیت او را دگرگون میکند و مسیر زندگیاش را بهسوی تاریکی و خشونت میکشاند. در ادامه، داوود به یک قاتل زنجیرهای تبدیل میشود؛
داستان سریال «وضعیت زرد 2» دارای رگههای سیاسی است ، خط قصه و شخصیتهای آن شامل شش کاراکتر محوری می باشد که هرکدام از شخصیتها، داستان و رگههایی مخصوص به خود دارند.
روایتی از زندگی ساده یک مکانیک سیار است همراه با تمام دغدغههای ریز و درشتی که در زندگی آن وجود دارد.
این مجموعه ملودرامی اجتماعی و دربارهٔ دو نوجوان است که از اصفهان به تهران میآیند و با قشرها مختلف و معضلات اجتماعی این شهر آشنا میشوند.
داستان درباره زن و شوهری است که به خاطر اختلافات متعدد قرار است از هم جدا شوند. در این بین به آنها اطلاع داده می شود که حساب بانکی مشترکشان برنده یک ویلا در کیش شده است و…
پدري (مهران رجبي) همراه پسر نوجوانش محتشم دختر جوانش را کشته و در خانه دفن مي کند. فيلم روايت ظلم خانواده در طول سال ها و مقاطع مختلف به دختران و زنان است که باعث خودکشي يکي از دختران، مرگ مادر خانواده و بدبختي يکي از دختران مي شود. در تمام اين سال ها همه اعضاي خانواده از محل دفن دختر در عمارت قديمي مطلع هستند اما سکوت مي کنند. در نهايت پس از گذشت بيش از 50 سال از ماجرا استخوان هاي دختر در حالي که عمارت در آستانه فروپاشي است، پيدا ميشود.
شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتونها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر میفرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ میدهد که همه مردم شهر میمیرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر میگردد؛ همه چیز تغییر کردهاست و میفهمد تاریخ آن شهر غلط است. او میخواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی میرود دو تا دزد (دزد عروسکها) و (رشید) به آنجا حمله میکنند. آنها عکس دالتونها را در لباس لوک پیدا میکنند. او میگوید از بازماندههای زلزله است. او هم همه چیز را میگوید اول داستان دالتونها را تعریف میکند: که دالتونها داخل یک درخت میروند و خود را درخت آرزو جا میزنند، بعد داستان المپیک را تعریف میکند، که دالتونها مشعل المپیک را میدزدند؛ و در آخر معلوم میشود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم میشود آن هم برای آنها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف میکنند.