برچسب رستم ایران نژاد

قلب یخی (فصل دوم) 1390

شیوا در دادگاه منتظر موکل اش است که خبردار می‌شود گروهی حامد را در مسیر ربوده‌اند ولی دلیلش را نمی‌داند. از طرفی حامد که گریخته باید به محلی از پیش تعیین شده رفته و خود را در اختیار ربایندگان نهد، چرا که ستاره گرفتار آنان است. حامد در آن جا با وضعیتی روبرو می‌شود که از قبل حدس نمی‌زده‌است …

در جستجوی آرامش 1396

دکتر بهروز امینی با بازی مهدی هاشمی از دانشمندان و پژوهشگران حوزه داروسازی در ایران است. او هم خانواده‌ای مثال‌زدنی دارد و هم در حرفه‌اش موفق بوده و بعد از ۲۰ سال تلاش مداوم توانسته در راستای تولیدات ملی و دانش‌بنیان، دارویی برای درمان سرطان تولید کند که مشابه خارجی ندارد. بعد از تولید دارو، جامعه پزشکی برای بهروز امینی جشنی برپا می‌کند و نام او و شرکتش در سراسر جوامع پزشکی جهان می‌پیچد اما یک اتفاق همه معادلات دکتر امینی را به هم می‌ریزد و آبرویش را در معرض خطر قرار می‌دهد!

ستایش 2 1392

ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهی‌فروشی دارد و با موتور ماهی به خانه‌ها می‌برد. به‌صورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانواده‌اش در شمال به ویلایشان آمده‌اند، از محمد ماهی می‌خرند و محمد هر بار با یک بهانه‌ای به آن خانه می‌رود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و می‌خواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت می‌کند و محمد راهی تهران می‌شود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری می‌کند و از ستایش و نازگل می‌خواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه می‌رود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پری‌سیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، می‌شود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او می‌گیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود می‌فهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس می‌رود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانی‌هایشان می‌برد و محمد را تهدید می‌کنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آن‌ها از مهمانی کسانی که به آن‌ها مواد داده بودند را کتک می‌زند، ولی با دروغ نوه‌های حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او می‌شود و حشمت و محمد را در آنجا می‌بیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه می‌کند و او را می‌شناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا می‌کند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پری‌سیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالت‌نامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پری‌سیما می‌کند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانه‌اش می‌شود.

پایتخت 3 1393

ارسطو برای سومین بار عاشق شده‌است و قصد برپایی مراسم عروسی دارد. نقی که در حال ساخت خانه خود است، این مراسم را در همان خانه نیمساز برگزار می‌کند و شام مراسم را هم هما به عهده می‌گیرد. اوس موسی (معمار مشهدی ساختمان) به نقی اصرار می‌کند تا ستونی را وسط خانه نصب کند ولی نقی قبول نمی‌کند. مراسم برگزار می‌شود و بعد از شام هنگامیکه همه مشغول رقص و پایکوبی در طبقه دوم هستند ساختمان فرو می‌ریزد و همه مصدوم می‌شوند. چند هفته از این ماجرا می‌گذرد و نقی در خانه خواهرش فهیمه سکونت دارد و با ارسطو قهر کرده‌است. بهبود (همسر فهیمه) که جنگلبان است به گفته خودش در راه نجات جان پلنگ مازندران از دست شکارچی‌ها با برخورد تیر به لگنش جانفدایی کرده‌است و این قصه را همیشه با آب و تاب فراوان تعریف می‌کند. نقی که چند وقتی است بیکار شده تصمیم می‌گیرد در مسابقات کشتی پیشکسوتان شرکت کند، او در مسابقه پایانی با دیدن حریف سالخورده‌اش دچار غرور شد و کشتی را باخت. ارسطو هم با یک هجده چرخ در اروپا کار می‌کند. خلاصه بزرگان فامیل نقی و ارسطو را آشتی می‌دهند. بابا پنجعلی هم توهمی شده و همیشه لیلا (همسر مرحومش) را در کنارش می‌بیند و با او حرف می‌زند. وقتی ارسطو برای معاینه بهبود او را به دکتر می‌برد، متوجه می‌شود که یک ساچمه در کمر بهبود باقی مانده و به سمت نخاع او در حال حرکت است. اوس موسی که در حادثه ساختمان هر دو دستش شکسته این مدت در منزل بهبود و فهیمه ساکن بود. ارسطو، نقی و موسی تصمیم می‌گیرند تا با این بهانه که سر نقی مشکل پیدا کرده بهبود را با خود به تهران ببرند برای انجام عمل چون او از دکتر می‌ترسد و به فهیمه هم هیچ چیزی نمی‌گویند. بعد از راه افتادن آن‌ها به سمت تهران، معینی (رئیس هیئت کشتی شیرگاه) به در خانه فهیمه می‌رود و خبر می‌دهد که نقی باید به جای حریف سالخورده‌ای که در مسابقات از او شکست خورد به اردوی تیم ملی برود چون سوهانپز (کشتی‌گیر رقیب نقی) مصدوم شده‌است. هما می‌ترسد که نقی به مسابقات برود و ببازد و مجدد افسردگی بگیرد برای همین تصمیم می‌گیرد به نقی چیزی نگویند. رحمت (دوست خانوادگی نقی) به منزل آن‌ها می‌رود و با دهن لقی ماجرای بهبود را لو می‌دهد و فهیمه که باردار است با اصرار با ماشین رحمت دنبال آن‌ها می‌روند و با نقی و بقیه همسفر می‌شوند. ارسطو هم که قصد ازدواج با یک زن چینی به نام چوچانگ دارد متوجه می‌شود که وی در راه تهران است. خانواده نقی در منزل اوس موسی سکنا می‌گزینند. نقی و هما و ارسطو هم برای استقبال از چوچانگ به برج میلاد می‌روند و …