برچسب رزمنده دفاع مقدس

فرزندان سید کنار تخت بابا قد کشیدند و بزرگ شدند

گلوله‌ای که به سر سید نورخدا برخورد کرد، دو زمانه بود، یعنی یک‌بار هنگام شلیک و بار دیگر وقتی به هدف اصابت کرد منفجر شد. با جراحتی که سید برداشت، برخی گمان کردند شهید شده است، ولی او هنوز نبض داشت و امدادگر چفیه‌ای دور سرش پیچید.

کامیون‌های عراقی را خدا رسانده بود!

در جبهه سرپل ذهاب ما خیلی سختی می‌کشیدیم. تا آنجا که غذای کافی برای خوردن نداشتیم. یک‌بار چند کامیون عراقی بین خط ما و دشمن زمین‌گیر شدند. بهترین فرصت بود تا بتوانیم از اقلام این کامیون‌ها استفاده کنیم. بچه‌ها هر شب می‌رفتند و به میوه‌ها و کنسرو‌هایی که روی این کامیون‌ها مانده بودند، شبیخون می‌زدند